با ما ارتباط برقرار کن

منتشر شده

روی

کمال گرایی چیست؟ اگر کمال‌گرایی وجود نداشت، دنیا چگونه می‌شد؟ در دنیایی که در آن اثری از کمال گرایی نیست، کارها رو به بهبود پیش خواهند رفت یا وخامت؟ آیا فرد کمال گرا همان کسی نیست که خودش را وقف بهسازی و آبادانی کرده است؟ مگر نه اینکه کمال گرایی یعنی تلاش برای رسیدن به بهترین‌ها؟ آیا اگر آرمان‌های کمال‌گرایانه‌ی خود را کنار بگذاریم، به انسان‌هایی عاطل و منفعل تبدیل خواهیم شد؟

اول از همه اینکه اگر در کاری به کمال مطلوب نرسیم، لزوما به این معنی هم نیست که آن کار را ناقص یا در حد متوسط انجام داده‌ایم. درواقع، نقطه‌ی مقابل کمال مطلوب، نقص یا حد وسط نیست. روان‌شناسان توصیه می‌کنند که تلاش برای رسیدن به برتری و تعالی بر تلاش برای رسیدن به کمال و تمامیت، ارجحیت دارد. این توصیه به‌هیچ‌وجه نمی‌گوید که باید از آرزوها و خواسته‌هایتان دست بکشید، بلکه کارکردش این است که نمی‌گذارد از محدوده‌ی عقلانیت و واقعیت خارج شوید.

اگر واقعیت با انتظارات کمال‌گرایانه‌تان مطابقت نداشته باشد، (بیایید صادق باشیم: آیا هرگز واقعیت با انتظارات کمال‌گرایانه‌‌تان مطابقت داشته است؟!) احتمالا خودتان را سرزنش خواهید کرد و دل‌ودماغ‌تان را از دست خواهید داد. برای اینکه بتوانید دوباره از نو شروع کنید و این‌بار به نتیجه‌ی دلخواه‌تان نزدیک‌تر شوید، باید بپذیرید که تغییر واقعیت کار شما نیست، اما در عوض می‌توانید بدون اینکه از استانداردهای دلخواه‌تان کوتاه بیایید، انتظارات‌تان را به‌گونه‌ای تغییر بدهید که در چهارچوب واقعیت بگنجند تا اگر کاری طبق نقشه‌ی پیش‌بینی‌شده پیش نرفت، راحت‌تر بتوانید اوضاع را در جهت بهبود سروسامان بدهید.

وقتی کارتان را با توجه به واقعیت پیش ببرید، یعنی چشم‌تان را روی اشتباهات و نواقص احتمالی نبندید، می‌توانید با آگاهی و اطلاعات بیشتری جلو بروید تا اگر زمین خوردید، بتوانید مسیرتان را از نو با قدم‌های مؤثرتری شروع کنید. به این ترتیب است که مسیر موفقیت‌تان را هموارتر خواهید کرد. به‌جای اینکه بگویید: «این کار اصلا نتیجه نداد!»، می‌توانید طور دیگری فکر کنید: «این کار هنوز نتیجه نداده!» یا «این کار تا یه جاهایی نتیجه داده، اما بعضی‌ جاهاش خوب از آب درنیومده! حالا قدم بعدی چی می‌تونه باشه؟»

بله، واقعیتی که با آن سروکار دارید، می‌تواند درهم‌برهم باشد و از سرعت پیشرفت‌تان بکاهد. خیلی اوقات ممکن است شکست بخورید و لازم شود که دوباره از نو شروع کنید. اینها واقعیاتی انکارناپذیرند و برای اینکه مغلوب‌شان نشوید، باید موانع را نیز در انتظارات‌تان از آینده‌ی مسیر بگنجانید و سپس خودتان را برای رویارویی با موانع احتمالی آماده کنید. اگر موانع احتمالی را به‌کل نادیده بگیرید، هربار که جلوی راه‌تان سبز شوند، متعجب و دست‌پاچه خواهید شد. شاید به یک‌باره نتوانید مسیر موفقیت را تا به انتها طی کنید، اما همین افتادن‌ها و برخاستن‌هاست که باعث رشد تدریجی و نزدیکی به هدف غایی می‌شود.

پس این‌بار که پروژه‌ای را آغاز می‌کنید، بکوشید تا گرفتار تله‌های کمال‌گرایی نشوید. به‌جای اینکه به خودتان بگویید: «این دفعه قراره همه‌چی درست از آب دربیاد!»، در حق خودتان لطف کنید و در عوض، بپذیرید که امکان پیش‌آمدن اشتباهات کوچک در حاصل کارتان است. حالا وقتش است که ببینیم چطور می‌توان جایگاه واقعیت را در دستور کار حفظ کرد.

۱. پریز کمال‌گرایی را بکشید و یک ارزیابی دقیق انجام بدهید

کمال گرایی - پریز کمال‌گرایی را بکشید و یک ارزیابی دقیق انجام بدهید

شاید گاهی حین انجام کار احساس کنید که ندایی از درون‌تان، شما را به کمال‌گرایی تشویق می‌کند، اما مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که این ندای درونی فریاد بزند که «این کار درست نیست! این کار به اندازه‌ی کافی خوب از آب درنیومده! خودت واقعا در مورد این نتیجه‌ی مزخرف چی فکر می‌کنی؟!» و دقیقا همین‌جاست که باید پریز کمال‌گرایی را بکشید. برای اینکه بتوانید با این قبیل پیام‌های منفی مقابله کنید، باید دست روی حقایق بگذارید. از خودتان سؤال‌های مختلف بپرسید و جواب‌های واقعی بدهید: «چه قسمتی از کار داره خوب پیش می‌ره؟ از چه قسمت‌هایی راضی‌ام؟ هدف کاری که دارم انجامش می‌دم چیه؟ دارم به این هدف نزدیک می‌شم یا نه؟» اگر با خودتان به این نتیجه رسیدید که اوضاع بر وفق مراد نیست، نباید تسلیم بشوید، بلکه باید از خودتان بپرسید که علت چیست. همین که بدانید چرا کارتان نتیجه نداده است، می‌تواند سرنخی باشد که قدم بعدی را از آنجا آغاز کنید.


۲. با پرهیز از قضاوت زودهنگام، تحمل‌تان را برای رشد و ادامه‌ی مسیر افزایش بدهید

کمال گرایی - با پرهیز از قضاوت زودهنگام تحمل‌تان را برای رشد و طی مسیر افزایش بدهید

همه‌ی ما عاشق آن لحظه‌ای هستیم که بنشینیم و نتیجه‌ی مطلوب کارمان را نظاره کنیم، اما واقعیت این است که خیلی از کارها زمان می‌برد تا در حد انتظارات‌مان خوب از آب دربیایند و به‌ همین خاطر ممکن است نتیجه‌ی بسیاری کارها در تلاش‌های ابتدایی با نتیجه‌ی دلخواه‌مان فاصله داشته باشد. بدانید هرکاری با صبر و ممارست به‌بار می‌نشیند. پس وقتی کار نیمه‌تمام‌تان را ارزیابی می‌کنید و خلأها و نواقص را می‌بینید، به‌جای اینکه با قضاوت زودهنگام به خودتان تلقین کنید که گویا قرار نیست به هدف برسید، به مسیرتان ادامه بدهید و مراحل بعدی کار را در پیش بگیرید. قسمت‌های نیمه‌تمام را نشانه‌ی شکست پروژه در نمای کلی فرض نکنید و بپذیرید این فقط بخشی از مسیر است. بدانید که همه‌ی مراحل کار به نوبه‌ی خودشان ارزشمند و حیاتی شمرده می‌شوند.


۳. وقت و انرژی خود را بیشتر به کاری اختصاص بدهید که روی نتیجه‌ی نهایی تأثیرگذارتر باشد

اگر گرفتار کمال‌‌گرایی شوید، حتی برای کوچک‌ترین جزئیات نیز باید بیش از اندازه‌ی لازم وقت صرف کنید. افراد کمال‌گرا گاهی به‌قدری درگیر توجه افراطی به جزئیات می‌شوند که اصل قضیه را فراموش می‌کنند. مثل کسی نباشید که جنگل می‌رود و چون فقط تک‌تک درختان را می‌بیند می‌پرسد که «پس خودِ جنگل کو؟!» این درحالی است که باید وقت‌تان را سهمیه‌بندی کنید و ببینید که هر قسمت از پروژه به چقدر زمان و توجه نیاز دارد. اگر احساس کردید که دارید زمان و توجه زیادی را به قسمتی از کار که لزوما نیازمند آن‌همه رسیدگی نیست اختصاص می‌دهید، حتما از خودتان بپرسید که آیا بهتر نیست وقت و انرژی خود را در قسمت دیگری از پروژه که نیازمند رسیدگی بیشتر است، صرف کنید. پرسش دقیق‌تر این است که آیا صرف زمان و انرژی بیشتر روی این قسمت از کار واقعا در نتیجه‌ی نهایی تفاوتی ایجاد می‌کند یا خیر. پس به‌جای اینکه همه‌ی توان خود را روی رسیدن به کمال و تمامیت در تک‌تک جزئیات بگذارید، ببینید که باید وقت و انرژی خود را کجاها صرف کنید تا به هدف اصلی پروژه نزدیک‌تر شوید.


۴. فقط به مقصد فکر نکنید، از مسیر هم لذت ببرید

خیلی از ما عادت کرده‌ایم که از کارِ درحال‌انجام لذت نبریم، چراکه با خودمان می‌گوییم: «وقتِ کِیف کردن ندارم، آخه باید این کار رو زودتر تمومش کنم.» اما اگر در انجام هر کاری (تدارک جشن تولد، نقاشی دیوار منزل یا مثلا تمرین متن سخنرانی) لذت یا هدف کارِ درحال‌انجام را پیدا کنید، احتمالا می‌توانید آن کار را باکیفیت‌تر انجام بدهید. اگر پرفشار و مضطرب کار کنید، میدان دیدتان تنگ‌تر و تنگ‌تر خواهد شد، تا جایی که ممکن است حالت وسواس پیدا کنید و درگیر جزئیات بی‌اهمیت شوید. اما کسی که از انجام کارش لذت می‌برد، میدان دیدش گسترده‌تر می‌شود و اشتیاقش در انجام کار باعث نتیجه‌ی بهتر خواهد شد.

۵. از تفکر «همه یا هیچ» دست بکشید و در عوض به مفهوم «بعضی» روی بیاورید

کمال گرایی - از تفکر «همه یا هیچ» دست بکشید و درعوض به مفهوم «بعضی» روی بیاورید

خیلی اوقات که احساس شکست و ناامیدی می‌کنیم و متقاعد می‌شویم که باید پروژه‌ی دردست‌انجام را کنار بگذاریم یا حداقل انجامش را به‌تعویق بیندازیم، علتش این است که یکی دو چیز در حد انتظارات‌مان خوب از آب درنیامده است و از این‌رو سریع نتیجه می‌گیریم که پس کل پروژه منتفی است. اما یک سؤال: آیا اگر فقط یکی دو برگ یا حتی قسمت کوچکی از شاخه‌‌ی یک درخت آسیب ببیند، عقلانی است که آن درخت را از ریشه قطع کنیم؟ بنابراین بهتر است که در نتیجه‌گیری‌هایتان از کلمه‌ی «بعضی» استفاده کنید و مثلا بگویید: «بعضی قسمت‌های کار داره خوب جواب می‌ده، اما یه قسمت‌هایی نه.» و سپس هردو قسمت را مدنظر قرار بدهید.

۶. بدانید که اهمیت کارِ درحال‌انجام فقط به زمان حال محدود می‌شود و برای همیشه ادامه نخواهد داشت

کمال گرایی - آیا اهمیت کارِ درحال انجام فقط به زمان حال محدود می‌شود یا برای همیشه ادامه خواهد داشت؟

یکی دیگر از موارد کاربرد مفهوم «بعضی» در این است که از خودتان بپرسید: آیا موفقیت این پروژه روی تمامی جنبه‌های زندگی شما تا آخر عمر تأثیر خواهد داشت یا فقط روی بعضی از جنبه‌های زندگی‌تان مؤثر خواهد بود و سایر جنبه‌ها بدون تأثیرپذیری از این قضیه به همان شکل سابق باقی خواهند ماند؟ افراد کمال‌گرا از این جهت تحت فشار قرار دارند که در هر کاری، چه پیش‌پا‌افتاده و چه مهم، از انتخاب کلمات متن سرمقاله گرفته تا انتخاب رنگ جوراب، کارِ درحال‌انجام را داری تأثیر و اهمیتی دائمی و پایدار می‌بینند. هیچ‌چیزی در زندگی بااهمیت‌ترین نیست، فقط اینکه بعضی چیزها نسبت به بعضی چیزهای دیگر بااهمیت‌تر شمرده می‌شوند و بعضی چیزهایی را هم که اهمیتی ندارند، چه بهتر که بی‌خیال‌‌شان شوید!


۷. به‌جای اینکه چشم‌تان را روی واقعیت ببندید، از اشتباهات‌تان درس بگیرید

اگر خودتان را به‌خاطر اینکه همه چیز به عالی‌ترین شکل ممکن از آب درنیامده است به باد سرزنش گرفته‌‌اید، لطفا الان چشم‌تان را روی واقعیت نبندید. مردم به‌ویژه در دنیای کسب‌وکار همیشه سعی می‌کنند تا از اشتباهات و همچنین موفقیت دیگران درس بگیرند تا در کار خودشان همان اشتباهات را تکرار نکنند. پس چرا شما که در صف اول نشسته‌اید و به همه چیز دسترسی دست‌ِاول دارید، خودتان اولین کسی نباشید که از اشتباهات خودتان درس می‌گیرید. فقط کافی است یک نفس عمیق بکشید و با شهامت به اشتباهات‌تان نگاه کنید. این تنها راه‌حل مطمئنی است که همان اشتباه را دوباره مرتکب نشوید.

۸. ارتباط برقرار کنید، اما مقایسه نه

خیلی از ما به‌خاطر مقایسه‌ی خودمان با کسانی که از آنها در ذهن‌مان اسطوره ساخته‌ایم، دچار کمال‌گرایی می‌شویم. این احساس کمال‌گرایی از آنجایی نشات می‌گیرد که زندگی فلان شخص به‌خصوص را ایدئال و بی‌نقص تصور می‌کنیم. اگر شما هم چنین عادتی را در خودتان سراغ دارید، بدانید که به‌جای این طرز فکرِ دور از واقعیت باید چشم‌تان را روی خودِ واقعی آن شخص باز کنید. شاید زندگی شخص موردنظر دارای جنبه‌های خیلی جذابی باشد، اما این واقعیت را فراموش نکنید که حتی چهره‌های معروف هم لحظات سختی در زندگی‌شان داشته‌اند که شما از آنها بی‌خبرید. پس اگر قرار است خودتان را مقایسه کنید، خودتان را با انسان‌های واقعی مقایسه کنید؛ نه‌فقط با تصاویر لحظات خاص‌شان. اما بهتر است که اصلا دست از مقایسه‌های این‌چنینی بردارید و از خودتان بپرسید که میل دارید کدام خصوصیت شخص مقابل را در خودتان داشته باشید. آیا ازدواجش، شغلش یا حس شوخ‌طبعی اوست که برای شما جذاب جلوه می‌کند؟ غبطه نخورید و خودتان را به‌‌خاطر نداشتن خصوصیت موردنظر نرنجانید. در عوض، به‌دنبال راهکاری باشید تا گونه‌ای از خصوصیات پسندیده‌‌ای را که در شخص مقابل می‌بینید، در خودتان پرورش بدهید.

خلاصه اینکه با کمال‌گرایی از بسیاری فرصت‌ها محروم خواهید شد و کارهایی را که می‌توانید خوب اما نه ایدئال انجام بدهید، هرگز به انجام نخواهید رساند. برای اینکه کمال‌گرایی از سرتان بیفتد، به هیچ نسخه‌ی عجیب‌وغریبی نیاز ندارید، فقط کافی است کمی طرز فکرتان را تقویت کنید یا تغییر دهید. قطعا به نفع خودتان و زندگی‌تان است که از قیدوبند کمال‌گرایی آزاد شوید تا ببینید چقدر در انجام کارها بهتر خواهید شد.

ادامه ی خواندن
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی
loading...

موفقیت و کسب و کار

ما در زندگی خود همیشه دو انتخاب داریم، باید کدامیک را انتخاب نماییم؟

منتشر شده

روی

به وسیله

مجله دوستم | موفقیت و کسب و کار

هریک از ما همیشه در طول زندگی‌مان، به صورت هفت روز هفته و بیست و چهارساعته، در هنگام مواجه شدن با هر اتفاقی  که برایمان رخ می‌دهد، همیشه دو انتخاب داریم.

 

  • اولین انتخاب

اولین انتخاب ما این است که تصمیم بگیریم خودمان را دست کم گرفته،  و کمتر از آنچه را که قادریم انجام دهیم، انجام دهیم. با این انتخاب، ما به کمتر از آنچه که می‌توانیم به دست آوریم، خواهیم رسید.

در این حالت، ما کمتر سعی و تلاش و جدیت به خرج می‌دهیم، کمتر مطالعه می‌کنیم، کمتر ‌تفکر می‌کنیم،  و کمتر خودمان را تحت انضباط در می‌آوریم.  تمام اینها، انتخاب‌هایی هستند که ما را به سمت یک زندگی تهی و خالی از ارزش،  هدایت می‌کنند.

این نوع انتخاب‌ها زندگی ما را به سوی بدبینی مدام سوق می‌دهند و ما به جای داشتن یک نگاه خوش بین به آینده، یک نگاه پر از فلاکت خواهیم داشت.

  • دومین انتخاب‌

اما انتخاب دوم ما، دقیقا بر عکس نوع اول است. در انتخاب‌نوع دوم،  تبدیل می‌شویم به کسی که دوست داریم  تبدیل شویم.

ما در انتخاب‌نوع دوم تصمیم می‌گیریم که بیشتر کتاب بخوانیم، بیشتر سعی و تلاش کنیم، بیشتر فکر کنیم، بیشتر منضبط باشیم. تصمیم می‌گریم تا حدی که در توان داریم چیزهای جدید یاد بگیریم. تصمیم می‌گیرم تا آنجا که می‌توانیم  بخشنده باشیم و آنچه را که می‌دانیم با دیگران نیز به اشتراک بگذاریم. تصمیم می‌گیرم تا جایی که می‌شود کارهایمان را انجام دهیم و انسان کارآمدتری باشیم.

همه ی ما حق انتخاب هر دو انتخاب را داریم. مسئله بر سر انجام دادن  یا انجام ندادن است که به بودن ارزشمند یا نبودن ما منجر می‌شود.

انتخاب‌های ما است که ما را به سمتی می‌برد که چه کسی باشیم، آیا کمترین باشیم یا بیشترین؟ آیا یک فرد تهی از ارزش باشیم یا هر روز تلاش کنیم تا کامل‌تر و ارزشمند‎تر از دیروز باشیم.

کامل شدن نسبت به دیروز است وگرنه کامل بودنی در کار نیست.  ما نیز شبیه به یک درخت هستیم. در ابتدا ساقه‌های نازک و شکننده داریم اما اگر هر روز بی‌وقفه تلاش کنیم، آن ساقه‌های نازک، تبدیل به شاخ و برگهای زیادی می‌شوند.

  • ‏انتخاب‌ها پس از چالش‌ها

هر چالشی که در مسیر زندگی‌مان رخ  دهد، با انتخاب دوم ما،  می‌تواند ما را  به سوی رشد و پیشرفت سوق دهد.  پس حالا که مسئله بر سر انتخاب است،  چرا این را انتخاب نکنیم که تمام تلاشمان را به کار ببریم؟ چرا این را انتخاب نکنیم که بهترینی که می‌توانیم را انجام دهیم و هرگز از این تصمیم برنگردیم؟

هدف نهایی ما در زندگی باید این باشد که از حداکثر استعدادها و توانمندیهای خود استفاده نماییم. اما اینکه فقط آرزوی چیزی را درسر بپرورانیم،  باعث می‌شود نهایت تلاش خود را به کار نبریم  و در نتیجه حتی درکاری که شایسته‌ی موفق شدن در آن هستیم نیز، شکست بخوریم.

بهترین سنجش برای کارآمد بودن و موفقیت یک فرد، نتایجی است که به دست آورد.

فقط نتیجه ی نهایی مهم است،  نه حرفها و توجیه‌ها و سخن گفتن‌ها. فقط نتیجه.  اگر نتایجی که به دست می‌آوریم کمتر از پتانسیلی موجود در ما باشد، لازم است که نسبت به قبل تلاش بیشتری به خرج دهیم.

بهترین و بزرگترین پاداش‌ها برای کسانی بدست می‌آید، که دائما در حال اضافه کردن ارزش به خود و به دنیای اطرافشان باشند.

کسانی‌که درصدد هستند تا خودشان و محیط پیرامونشان را ارزشمندتر از قبل، نمایند شایسته‌ این پاداش هستند.

ادامه ی خواندن

موفقیت و کسب و کار

مدیران و شش تکنیک مختلف در مدیریت

منتشر شده

روی

به وسیله

مجله دوستم | موفقیت و کسب و کار

مدیران موفق تکنیک شخصی خودشان را دارا هستند که یک یا ترکیبی از چند تکنیک زیر است.  بسیاری از ما نام استیو جابز را شنیده ایم اما اندک کسانی هستند که دقیقا بدانند استیو جابز چگونه شرکت و کارکنانش را مدیریت می‌کرد. دیدگاه استیو جابز نسبت به کمپانی اپل این بود که اپل قرار است دنیا را عوض کند. استیو جابز با چنین عقیده ای بود که شرکتش را مدیریت می‌کرد. او تیمی را تشکیل داد که به رویاهایش باور داشتند تا به همراه آنها بتواند دنیا را با ایده های خلاقانه اش تغییر دهد.

به طور کلی شش تکنیک مختلف مدیریتی وجود دارد و اگر شما هم یک مدیر هستید یا قصد مدیریت دارید خواندن این مقاله می‌تواند کمک خوبی در مدیریت شما باشد.

  • شماره یک: مدیران سرعتی

یک مدیر سرعتی، کسی ست که یک هدف یا برنامه‌ی معینی  را برای کارکنانش بر اساس یک جدول زمان بندی، تعیین میکند تا به آن برسند.

مزایا: اطمینان داشتن از اینکه کارها طبق برنامه پیش می رود.

معایب: امکان اینکه خلاقیت تیم کاری به دلیل فشار زمانی، کاسته شود وجود دارد. چون ذهنها و بدنها در یک جدول زمان بندی فشرده،خسته می‌شوند.

چه زمانی باید و چه زمانی نباید این روش را به کار برد؟

این روش زمانی بیشترین کاربرد را دارد که کارکنان از انگیزه ی بسیار بالایی برخوردار باشند و همچنین کاملا شایسته‌گی لازم برای آنچه انجام می‌دهند را دارا باشند. در ضمن این روش برای کارهایی که به یک برنامه‌ی کاملا مشخص نیاز دارند نیز مناسب است.

چه چیز دیگری مهم است؟

مدیران خوب وقتی که از این روش استفاده میکنند بایستی به طور مرتب از تیم کاری خود نظرخواهی کنند و نیز به آنها فضای کافی برای انجام کارشان را بدهند.

  • شماره دو: مدیران دستوری

مدیران دستوری خودشان یک تصمیم را به تنهایی می‌گیرند و  سپس آنرا به کارکنان ابلاغ می‌کنند تا توسط آنها انجام شود.

مزایا: در شرایط بحرانی، گرفتن تصمیمات سریع، بسیار مهم و کمک کننده است.  این نوع از مدیریت قابل احترام است و کمتر توسط دیگران به چالش کشیده میشود.

معایب: مهار کردن تفکر انتقادی در کارمندان و تضعیف روح خلاقیت در آنها. این کار، گزینه‌ی ارزشمندی در مدیریت نیست.

چه زمانی باید و چه زمانی نباید این روش را به کار برد؟

مدیران دستوری وقتی که در موقعیتی قرار می‌گیرند که تیم کاری آنها دارای تجربه‌ی کافی نباشند، گزینه ی مناسبی هستند هر چند که خلاقیت تیم کاری در این شرایط تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

  • شماره سه: مدیران رویا پرداز

مدیران رویا پرداز، کسانی هستند که قادرند یک تصویر بزرگتر و کلی تری از هدف را ببیند و آنرا برای دیگران شرح دهند.

مزایا : انگیزه دادن به تیم کاری و دمیدن شهامت در روحیه ی آنها.

معایب: انگیزه دادن به کسانی که دارای احساسات شدید هستند در این روش کاربرد دارد اما این انگیزه ها در افراد باید مرتبا دمیده شود.

چه زمانی باید و چه زمانی نباید این روش را به کار برد؟

مدیریت رویا پرداز، زمانی به کار می‌رود که نیاز است در مورد یک هدف، توضیح زیادی داده شود و یا در دیدگاههای کارکنان تغییرات زیادی ایجاد شود.

چه چیز دیگری مهم است؟

یک مدیر رویا پرداز،  باید  اول از همه خودش بتواند خیلی شفاف و واضح،  یک هدف بلند مدت را ببیند و سپس آنرا برای دیگران شرح دهد و بگوید که رسیدن به این هدف برای همه‌ی کارکنان سودمند و موفقیت آور است.

مثال بارز این روش، استیو جابز است.

 

  • شماره چهار: مدیر مردمی

مدیران مردمی کسانی هستند که تصمیم ها را به همراه تیم کاریشان می‌گیرند و خودشان نیز همراه با تیم کاری، مشغول به  فعالیت میشوند تا به بهترین نتیجه برسند.

مزایا : بالا بردن روحیه ی کارِ گروهی و بهبود رابطه بین مدیر و اعضا در حالیکه دارند باهم کار می‌کنند و مشغول تبادل نظر هستند.

معایب : ممکن است چنین مدیریتی به راحتی به چالش کشیده شود و گاهی به دلیل زمان بر بودن تصمیم ها، ناکارآمدی پیش می آید.

چه زمانی باید و چه زمانی نباید این روش را به کار برد؟

وقتی تیم کاری، یک تیم کاملا حرفه ای باشند این تکنیک مدیریتی می‌تواند خیلی خوب پاسخ دهد.  اما کارکنانی که هنوز حرفه ای نیستند ممکن است با این نوع مدیریت، گیج شوند.

 

  • شماره پنج: مدیران خونگرم

چنین مدیرانی خیلی گرم برخورد می‌کنند و خیلی زود با کارکنان خود خو می‌گیرند و رابطه برقرار می‌کنند.

مزایا: بالا بردن روحیه ی کارِ گروهی و ساختن پیوندهای عاطفی. در چنین فصای گرمی، اعضای گروه احساس امنیت کرده و تعلق خاطرشان نسبت به هدف بیشتر می‌شود در نتیجه سخت تر کار می‌کنند.

معایب: کیفیت در این تکنیک ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرد. در چنین فضایی ممکن است کارها نه به حد کمال بلکه به حد مطلوب و متوسط انجام شوند چون کارکنان چشم اندازی از کمال ندارند و توسط مدیریت به آنها داده نشده است.

چه زمانی باید و چه زمانی نباید این روش را به کار برد؟

این روش زمانی بهتر است به کار گرفته شود که کارکنان به لحاظ اخلاق کاری،  از درجه ی پایین تری برخوردار هستند.

چه چیز دیگری مهم  است؟

برای داشتن یک مدیریت موثر و بهره وری بالا، مدیرانی که زود خو می‌گیرند و صمیمی می شوند،  بهتر است سایر شیوه های مدیریت را نیز همراه با آن پیاده سازند. “مادر ترزا ” یکی از مثال های این شیوه ی مدیریتی ست.

  • شماره شش: مدیران مربی

چنین مدیرانی در واقع نقش یک مربی را برای اعضای آموزش ندیده ی خود ایفا می‌کنند. آنها به اعضای تیم خود کمک می‌کنند که توانایی های خود را بشناسند و مرتبا در مورد کارکرد آنها نظر می‌دهند.

مزایا : ایجاد یک فضای مثبت کاری وقتی که مدیر و اعضا در حال رد و بدل کردن نظرات هستند. داشتن چنین مدیریتی باعث رشد دائم تیم کاری می‌شود.

معایب: مربی گری در یک تیم کاری، نیاز به گذاشتن وقت زیاد است تا تک تک اعضا آموزش ببینند.

چه زمانی باید و چه زمانی نباید این روش را به کار برد؟

مدیران مربی بهترین گزینه برای یک تیم کاری بدون تجربه هستند که به شدت خواهان یادگیری و رشد هستند. در این روش مدیریتی، مهارت مدیر برای هدایت و قانع سازی اعضا بسیار مهم است.

اکنون که همه ی تکنیک های مدیریتی را متوجه شدید، آیا از بین اینها تکنیک خاصی را برای تیم کاری خود مناسب می بینید؟

ادامه ی خواندن

موفقیت و کسب و کار

کسانی که اعتماد به نفس بالا دارند، این کارها را انجام نمی‌دهند

منتشر شده

روی

به وسیله

مجله دوستم | موفقیت و کسب و کار

آدمهای با اعتماد به نفس بالا ، به توانایی های خودشان باور دارند. اگر شما خودتان را باور  نداشته باشید چه دلیلی دارد که  دیگران بخواهند به توانایی شما ایمان داشته باشند؟  برای بهبود اعتماد به نفس خود، از موارد زیر پرهیز نمایید.

  • افراد دارای اعتماد به نفس بالا، عذر و بهانه نمی آورند

افراد دارای اعتماد به نفس بالا،خودشان را مالک افکار و اعمال خود میدانند. اگر دیر به سرکار برسند، ترافیک را مورد سرزنش قرار نمیدهند بلکه می‌پذرند  دیر رسیده‌اند. آنها برای کم و کاستی های خود بهانه هایی مثل: “من وقت ندارم”  یا  “من به اندازه کافی خوب نیستم” ، نمی آورند. بلکه آنها از وقتشان به خوبی استفاده کرده و سعی میکنند آنقدر روی خودشان کار کنند که به اندازه ی کافی خوب شوند.

  • از انجام کارهای ترسناک، پرهیز نمی‌کنند

کسانی که اعتماد به نفس بالا دارند، اجازه نمی دهند ترس بر آنها غلبه کند. آنها میدانند کارهایی که از انجام دادنشان می‌ترسند اغلب همان کارهایی هستند که باید انجام دهند تا به چیزهایی که مد نظر دارند، برسند.

  • خودشان را در حباب آسایش طلبی نمی اندازند

هر انسانی که دارای اعتماد به نفس بالایی هست، از ماندن در یک منطقه ی امن پرهیز دارد چون می داند آسایش طلبی یعنی مرگ رویاها. این افراد به طور فعالی، به دنبال عدم آسایش هستند چرا که درک کرده اند حرکت کردن برای رسیدن به موفقیت، الزامی است.

  •  کارها را به عقب نمی اندازند

این افراد می دانند یک برنامه ی خوب که “امروز” اجرا شود بهتر از یک برنامه ی بسیار عالی است که  “شاید یک روزی”  انجام شود. آنها برای “زمان مناسب”  و “شرایط مناسب”، صبر نمی کنند چون می‌دانند این صبر کردن به دلیل ترس است . در نتیجه آنها دقیقا  “همینجا” ، ” همین زمان ” و “همین امروز” ،  دست به عمل می زنند چون  فهمیده اند زمان حال، جایی ست که اتفاق ها رخ میدهد.

  •  نظراتشان را نسبت به دیگران آزاد دهنده بیان نمی‌کنند

کسانی که اعتماد به نفس بالا دارند، در مورد دیگران نظرات منفی نمی‌دهند. در زمانی هم که در مورد خوب انجام شدن یک کار توسط دیگران، اهمیت قائل هستند و هدفشان این هست که تاثیر مثبتی در جهان بگذارند، شروع به دادن نظرات منفی در مورد آن کار نمی‌کنند به خصوص وقتی توانند برایش کاری انجام دهند.  آنها به خوبی میدانند دوستان واقعی، همدیگر را همانطور که هستند می‌پذیرند و خودشان را تافته جدا بافته نمی‌دانند.

  • کسانی که اعتماد به نفس بالا دارند، مردم را قضاوت نمیکنند

افراد دارای اعتماد به نفس بالا، تمایلی به داستان سازی های بیجا برای دیگران ندارند. احتیاج به این ندارند که پست سر دوستانشان غیبت کرده و به آنها توهین کنند. آنها علاقه ای ندارند در مورد همکارانشان که دارای نظرات متفاوتی نسبت به آنها هستند، شایعه سازی کنند تا خودشان را مهم جلوه دهند. آدمهای دارای اعتماد به نفس بالا ، با خودشان همانگونه که هستند راحتند و احتیاج ندارند دیگران را پایین بیاورندتا حالشان خوب شود.

 

  • اجازه نمی دهند کمبود ها، آنها را متوقف سازد

افراد دارای اعتماد به نفس بالا، از هر آنچه که در دسترس دارند استفاده میکنند و کمبود منابع برایشان مهم نیست. آنها می‌دانند تمام کارهای غیرممکن، با داشتن خلاقیت، ممکن میشود. پس  خلاقیت  خود را به کار میگرند و بابت شکست هایشان، آه و ناله نمی‌کنند و به جای آن، روی راه حل ها تمرکز میکنند.

  • کسانی که اعتماد به نفس بالا دارند، مقایسه نمیکنند

آدمهایی که اعتماد به نفسشان بالاست، می دانند که با دیگران در رقابت نیستند. آنها خودشان را با هیچ شخص دیگری مقایسه نمی‌کنند، بلکه خودشان را با آنچه که در گذشته بوده اند مقایسه می‌کنند. آنها میدانند در این جهان، هر انسانی داستان زندگی خودش را دارد که کاملا متفاوت و منحصر به فرد است پس مقایسه ی افراد، کاری عبث و بیهوده است.

  • مرتبا مهمانی نمی‌گیرند تا حس خوشحالی به آنها دست دهد

آنهایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، علاقه ای به دعوت کردن تمام آدمهایی که دیده اند، ندارند. آنها می‌دانند همه ی آدمها مثل هم نیستند و زندگی اینگونه است. آنها به جای آمیخته شدن با همه، بر روی کیفیت روابط خود تمرکز می کنند نه بر روی کمیت روابط

  • افراد دارای اعتماد به نفس بالا، به تایید نیازی ندارند

این افراد احتیاج به پشتیبانی و مراقبت دائمی دیگران ندارند. آنها میدانند زندگی همیشه هم منصفانه برخورد نمیکنند و گاهی کارها طبق خواسته‌ی آنها پیش نمی‌رود. در نتیجه چون نمی‌توانند روی تمام جنبه های زندگیشان کنترل داشته باشند، تلاش نی کنندتا بر روی نحوه ی واکنش خودشان نسبت به اتفاق ها تمرکز کنند. چون اینکار آنها را به جلو می برد.

  •  از حقایق ناخوشایند زندگی فرار نمیکنند

چنین آدمهایی با قبل از اینکه مسائلی در زندگیشان پیش آید، با آنها به  طور ریشه ای برخورد می کنند. افراد دارای اعتماد به نفس بالا، می که دانند نادیده گرفتن مشکلات، باعث تکثیرشان می شود. پس آنها جنگ اول را به از صلح آخر می دانند.

  • به دلیل شکست، عقب نشینی نمیکنند

اعتماد به نفس بالای آدمها باعث میشود هرگاه بر زمین بیافتند دوباره بلند شوند. آنها میدانند شکست یک راه اجتناب ناپذیر برای پیشرفت است. آنها شبیه به کارآگاهان، دنبال سرنخ هایی میگردند چرا راهی که رفتند، با شکست مواجه شد. آنها پس از بررسی و اصلاح برنامه‌هایشان،  دوباره از اول شروع میکنند. ( با این تفاوت که اینبار بهتر از قبل عمل خواهند کرد.)

  • برای انجام کاری، منتظر دیگران نمی مانند

افراد دارای اعتماد به نفس بالا، بدون مکث، عمل میکنند و هر روز به خودشان یادآوری میکنند، اگر من اینکار را نکنم؟ چه کسی می کند؟

  • خودشان را  فقط به یک روش، محدود نمیسازند

این آدمها چندین راه  را در نظر می گیرند و اگر راه شماره اول کار نکرد، راه دوم را انتخاب میکنند. آنها همواره تاثیرات هر اقدامی را بررسی میکنند تا اینکه نهایتا تشخیص دهند کدام روش از همه بهتر و بهینه تر است.

  • کورکورانه هر آنچه را که می خوانند یا می شنوند باور نمی کنند

این افراد هر مقاله ای که در اینترنت می‌خوانند را بعنوان یک حقیقت نمی‌پذیرند.آنها از زاویه‌ی دید خودشان آن مقاله را بررسی میکنند و از شک گرایی خودشان استفاده می کنند تا به یقین برسند. مثلا در مورد همین مقاله که ویژگیهای انسانهای دارای اعتماد به نفس بالا را شرح داده، آنها به خوبی می دانند تنها کسی که قدرت تصمیم گیری در مورد اینکه ( اعتماد به نفس ) یعنی چه را دارند، خودشان هستند.

ادامه ی خواندن
آگهی
آگهی
loading...

برترین ها

کلیه حقوق محفوظ و متعلق به مجله پزشکی خانوادگی دوستم است بازنشر مطالب فقط با ثبت لینک مستقیم به سایت دوستم مجاز است.
آدرس: تهران- میدان فردوسی- خیابان گل‌پرور- پلاک ۳۸- واحد۹ ‌ شماره‌های تماس: ۰۲۱۶۶۷۱۰۹۵۷ و ۰۹۱۲۲۷۶۴۹۰۰ ‌ ایمیل: info@doustam.com