با ما ارتباط برقرار کن

زندگینامه بزرگان

زندگینامه امام حسن مجتبی | نحوه شهادت امام حسن مجتبی (ع)

منتشر شده

روی

درباره زندگی امام حسن مجتبی «ع»

هر که بشنیده صداى مجتبى / تا ابد شد مبتلاى مجتبى

سالها بهر حسین باید گریست / تا کنى درک عزاى مجتبى . . .

 

در این مطلب با زندگی امام حسن مجتبی بیشتر آشنا شوید و در مورد نحوه شهادت و نکاتی که درباره این امام بزرگ بهتر است بدانید توضیحات مختصری را خواهید خواند.

 

«شیخ کلینی» از دانشمندان بزرگ شیعی که کتاب‌هایی در باب معرفی امامان دوازده‎گانه شیعه دارد، از «ابوبکر حضرمی» نقل می‌کند که؛ «جعده» دختر «اشعث‎بن قیس کندی»؛ امام حسن«ع» رابا سم مسموم کرد. و نیز یکی از کنیزان ان حضرت را سم داد و مسموم کرد، سم را برگردانید، ولی ان سم در درون جان امام حسن«ع» جای گرفت و زخمی کرد و ان حضرت بر اثر ان؛ شهید شد.»

 

در زمان شهادت امام حسن مجتبی (ع)

هنگامی که امام حسن «ع» به شهادت رسید، امام حسین«ع» وی را غسل داد و کفن کرد و جنازه وی را درون تابوت گذاشت و به محلی که رسول خدا«ص» در آنجا بر جنازه‌ها نماز می‌خواند، حرکت داد، و بر جنازه نماز خواند.

 

اما این اقدام‌ها همراه با فشارهای افراد منسوب به بنی‌امیه بود، به نحوی که آن ها اجازه ندادند تا امام حسن«ع» در خانه حضرت رسول«ص» دفن شود و جسم پاک وی را در آرامستان بقیع به خاک سپردند.

 

اما این کار نیز بدون حاشیه‌ها نبود و ایادی دنیاطلب معاویه، با شقاوت و بی‌رحمی اقدام به تیرباران پیکر فرزند رسول خدا«ص» کردند؛ در حالی‌که خودرا مسلمانان واقعی می‌نامیدند.

 

با این حال، تاریخ اسلام گواه است که یکی از جنایات هولناک معاویه در طول حکومت خود، به شهادت رساندن امام حسن مجتبی«ع» بودو ردپای این جنایت هولناک در تاریخ، بطور آشکار دیده می‌شود. جنایت به این صورت شکل گرفت که معاویه ضمن توطئه‌ای خائنانه و با بهره‌گیری از دختر «اشعث‎بن قیس» «همسر امام‌حسن» وی را مسموم و به شهادت رسانید.

 

چهره ‌شیطانی و پیمان‌شکن، و دورویی و نفاق معاویه که در طول حیات سیاسی‎اش فراوان خودرا نشان می‌داد درضمن این جنایت نیز روشن‌تر از همیشه در دسترس دید همگان قرار گرفت.

 

تاریخ، این مطلب رابا قوت هرچه بیشتر به اثبات رسانده است. با این حال افراد متعصبی چون «ابن‎خلدون» که از آبشخور آلوده بنی‌امیه سیراب می‌شد، جریان را بی‌پایه و ضعیف قلمداد کرده می‌نویسد:

 

«انچه درباره مسموم شدن حسن‎بن علی«ع» به وسیله معاویه نقل شده، روایتی است که شیعه ان را ساخته و پرداخته است.» البته این نظر خاص، ناشی از گرایشات خاص دینی «ابن‎خلدون» است که او برای دفاع از چهره‌ای مرموز و نامطلوب هم چون معاویه مفاد تاریخ اسلام را عوض کرده است.

 

مظلومیت امام حسن مجتبی در نحوه دفن

مظلومیت امام در جریان دفن ان حضرت بیشتر جلب توجه می‌کند. هنگامی که اهل بیت«ع» می‌خواستند طبق وصیت ان حضرت، وی را کنار قبر پیامبر«ص» دفن کنند، قداره‌داران بنی‌امیه به مخالفت برخاستند.

 

دراین میان «مروان‎بن حکم» از میان آشوب‌گران فریاد برآورد: «در حالی که عثمان در دورترین نقطه بقیع به خاک سپرده شد، گمان می‌کنید که اجازه می‌دهم حسن‎بن علی «ع» در خانه رسول خدا«ص» دفن شود؟!»

 

پیشتاز آشوب، سوار بر مرکبی، ادعای مالکیت خانه را از طریق ارث کرده و ممانعت خودرا تا پای جان از دفن امام در مقبره رسول خدا«ص» اعلان داشت.

 

حتی کار از این بالاتر گرفت ودر نهایت شقاوت و سبعیت، جنازه امام را تیرباران کردند، تا جایی که کفن آلوده به خون شد و مشایعت‌کنندگان وادار به تعویض کفن شدند. سرانجام پس از این کشمکش‌ها، شهید ستمدیده را در بقیع به خاک سپردند.

 

در سوگ این ریحانه رسول خدا«ص» طبق روایاتی که رسیده، مردم مدینه ـ که بیشتر آن ها از فرزندان انصار بودند ـ به ماتم نشسته و بازارهای مدینه را بستند. عمربن بشیر همدانی می‌گوید:

 

«از اسحاق پرسیدم: متی ذل الناس؟ چه موقع مردم ذلیل شدند؟ پاسخ داد: حین مات الحسن و ادّعی زیاد و قتل حجربن عدی؛ پس از شهادت امام حسن «ع» و استلحاق زیاد و قتل حجربن عدی.»

 


 

زندگینامه امام حسن مجتبی | نحوه شهادت امام حسن مجتبی (ع)

زندگینامه امام حسن مجتبی

 

ولادت امام حسن مجتبی «ع»

در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیه‌السلام و فاطمه درود الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و ان حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.

 

تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت درود می‌رساند و می‌گوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»

 

رسول خدا فرمود:

« زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»

 

جبرئیل گفت:

« شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»

 

به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیه‌ی ان حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سید» و «سبط» و «تقی» است.

 

نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفته‏ اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن رابه« ««ام فضل «لبابه»|ام الفضل»»» ،همسر عمویشان، سپردند تا وی را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعد ها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیه‌ی عافیت و حرزهای مخصوص چشم‌زخم را خواندند.

 

ذکر امام حسن مجتبی در قرآن کریم

 

ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن :

قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است «همانند انچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است» و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.« همانند انچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.» درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ؛ آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.

 

رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم

امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت ان حضرت بودو استفاده‏ های علمی و تربیتی فراوانی برد.

 

محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و ان حضرت، گاهی نوه‌اش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت می‌داده است.

 

رسول خدا درباره‌ی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعد ها به مناسبت‌های مختلف، از انها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.

 

امام حسن و فاطمه زهرا درود الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمه‌ی اطهر، رابطه ‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازی‌های کودکانه می‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه وی را به عبادات مستحب تشویق می‌نمود.

 

حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر می‌رساند و گاه در پرستش مادر دقت می‌کرد و از ان درس‌ها می‌گرفت.

 

این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع می‌رفتند و شگفت ان که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دست‌های زخمی خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سالها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.

 

امام حسن مجتبی (ع) در دوران پیش از خلافت پدر :

از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر می‌کوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرده است« همانند شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید»؛ و گاه پاره‌ای مأموریت‌های مهم را از طرف پدر عهده‌دار بوده است «همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.»

 

سیاست‌های عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچ‌یک از جنگ‌ها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دوره‌ی ۲۵ ساله شرکت ننموده است.

 

امام حسن مجتبی در دوران خلافت پدر

امام حسن علیه السلام با پدر، از آغاز خلافت تا شهادت : امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت ان حضرت در مقام قوی‏ترین بازوی ان حضرت عمل کرد.

در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ؛ صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر و قیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوب‌کردن فتنه‌ی ابو موسی اشعری ؛ مردم رابه جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه بجای پدر نماز جمعه بر پا داشت.

 

در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهی‌اش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربت‌خوردن پدر نیز تمام تلاش خودرا برای التیام و استراحت ان حضرت بکار بست ودر پایان به وصایای او گوش سپرد.

 

جانشینی امام حسن مجتبی پس از شهادت پدر

حضرت علی علیه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصی خود تعیین کرد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قبل از ان به دو گونه این وصایت را اعلام کرده بودند؛ یکی به صورت تصریح به امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصریح به امامت اوصیاء دوازده‌گانه‌ی خود، با ذکر اسامی آن ها.

 

امام حسن مجتبی (ع) پس از خلافت

امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح «دوران کوتاه خلافت ظاهری»: دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد ودر سخنانی شیوا تلویحاً مردم رابه بیعت با خویش فراخواندند.

 

پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با ان حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایه‌های حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق راکه به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد.

 

جاسوس‌های معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامه‌ی تندی به وی نوشت و وی را تهدید به جنگ نمود. نامه‌‌‌نگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد.

 

صلح امام حسن مجتبی علیه السلام

مهم‌ترین حادثه در زندگی امام حسن علیه‌السلام جریان صلح معاویه با ان حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری بنظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان می‌داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با ان زمان، صلح و مصالحه است.

 

بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین ان بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح ان حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه درکنار ان جنبش ستم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خودرا آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد.

 

زندگینامه امام حسن مجتبی | نحوه شهادت امام حسن مجتبی (ع)

امام پس از صلح تا شهادت امام حسن مجتبی (ع)

تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص ؛ بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت.

 

عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان نیرومند بود که معاویه رابه فکر شهادت ان حضرت انداخت.

 

صورت و شمایل امام حسن «ع»

امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه ی شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بودو اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد «فردار» و قامتش متوسط بود.

 

سیرت و فضائل و مناقب امام :

شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به انچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»

 

امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است. حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و پرستش، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت ان حضرت، نه دوست بلکه دشمن رابه اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، ان است که دشمن به ان گواهی دهد.

 

همسران امام حسن مجتبی ع

بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشت‌ترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراق‌آمیز ازدواج‌ها و طلاق‌های اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران ان حضرت را ۴۰۰ نفر گفته‌اند.

 

مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و بعنوان همسر حضرت ذکر شده‌اند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمی‌رسد؛ ودر حقیقت بنی‌امیه خواسته‌اند با تهمت لذت‌طلبی مفرط به ان حضرت، صلح وی را به صورتی تحریف‌یافته تفسیر کنند.

 

فرزندان امام حسن «ع»

کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشته‌اند ۷ نفر و بیشترین شماره ۲۳ نفر است. شیخ مفید ؛ فرزندان حضرت را ۱۵ نفر می‌داند« هشت پسر و هفت دختر.»
از دختران حضرت ۴ نفر و از پسرانش نیز ۴ نفر صاحب فرزند شده اند.

 

البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به ان دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی» منتهی می‌گردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجوددارد.

 

معجزات امام حسن مجتبی (ع) :

از معجزات ان حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است« همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.» و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های ان حضرت «همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.» ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است.

 

شهادت امام حسن مجتبی (ع) :

تلاش موفق امام حسن برای به‌کرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامه‌ی عمل بپوشاند.

 

به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و ان را توسط همسر ان حضرت به او خوراند.

 

حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز ۲۸ ماه صفر سال ۵۰ هجری به لقاء الله شتافت. برادرش امام حسین علیه السلام، جنازه‌ی وی را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنی‌امیه در بقیع به خاک سپرد.

 

ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن مجتبی (ع)

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سالها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیده‌ها کور می شوند «روزقیامت»؛ کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه ی دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایه‌ی استواری قدم‌ها در قیامت است.»

 

شاگردان و یاران حسن مجتبی (ع) :

نام بیش از ۳۰ نفر از شاگردان و یاران ان حضرت در تاریخ ثبت شده است.

من مشتری عشق حسن بودم از ازل
اما چرا حسن دل من را خریده است
نقاش ذهن من به سر قبر خاکیش
یک گنبد و ضریح و مناره کشیده است

شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد

ادامه ی خواندن
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی

زندگینامه بزرگان

زندگینامه آیت الله بهشتی | ۲ آبان زادروز شهید دکتر بهشتی

منتشر شده

روی

به وسیله

به مناسبت ۲ آبان زادروز شهید آیت‌ الله دکتر بهشتی

شهید بهشتی : ظلم‌پذیری همان قدر در اسلام گناه است که ستمگری گناه محسوب میشود؛ ای انسان، تو آزادی، در برابر ظلم طبقاتی، ظلم گروهی و ظلم شخصی مقاومت کن.

 

آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی متولد ۲ آبان ۱۳۰۷ علاوه بر این‌که مرد علم و بیان و قلم بود با حضور در میدان مبارزه نیز مردانه می جنگید.

 

زندگینامه آیت الله بهشتی

سرانجام آیت الله بهشتی و ۷۲ تن از یاران امام خمینی «ره» در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ بر اثر انفجار یک بمب قدرتمند در مقر حزب جمهوری اسلامی در تهران به شهادت رسیدند.

 

شهید سید محمدحسین بهشتی در دوم آبان ۱۳۰۷ هجری شمسی در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش از روحانیان اصفهان و امام جماعت مسجد لنبان بود.

 

زندگینامه آیت الله بهشتی | 2 آبان زادروز شهید دکتر بهشتی

 

وی از چهار سالگی به مکتب رفت ودر اندک زمانی قرائت قرآن و خواندن و نوشتن را آموخت و با ورود به دبیرستان بدلیل علاقه به تحصیل علوم دینی، مدرسه را رها ودر سال ۱۳۲۱ وارد حوزه علمیه شد.

 

به سال ۱۳۲۵ یعنی در هجدهمین بهار زندگی خود به قم عزیمت کرد ودر کنار تحصیل علوم دینی، درسال ۱۳۲۷ موفق به دریافت دیپلم ادبی در امتحانات متفرقه شد.

 

در همان سال، وارد دانشکده الهیات معقول و منقول شد ودر سال ۱۳۳۰ با دریافت درجه لیسانس به قم بازگشت ودر دبیرستان حکیم نظامی مشغول تدریس زبان انگلیسی شد.

 

درسال ۱۳۳۱ ازدواج نمود که حاصل این پیوند، دو پسر و دو دختر بود. وی درسال ۱۳۳۳؛ دبیرستان دین و دانش قم را تأسیس نمود و تا سال ۱۳۴۲ سرپرستی ان را برعهده داشت.

 

زندگینامه آیت الله بهشتی | 2 آبان زادروز شهید دکتر بهشتی

در فاصله سال های‌ ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۸؛ دوره دکترای فلسفه الهیات را گذراند سپس، با شرکت فعال در مبارزات سال های‌ ۴۱ و ۴۲ از سوی ساواک وادار به عزیمت از شهر قم به تهران گردید.

 

این شهید راست قامت تاریخ به پیشنهاد و تقاضای آیت الله حائری رحمه الله و آیت الله میلانی رحمه الله به هامبورگ عزیمت و سرپرستی مسجد و تشکل مذهبی جوانان ان شهر را عهده دار و به فعالیت های‌ عمیق دینی و فرهنگی پرداخت. در طی این مدت سفرهایی به عربستان، سوریه، لبنان، ترکیه و عراق«به منظور دیدار امام رحمه الله» انجام داد.

 

سرانجام درسال ۱۳۴۹؛ به ایران بازگشت و به فعالیت های‌ علمی، فرهنگی و سیاسی روی آورد. دراین مدت، چندین بار توسط ساواک دستگیر و روانه زندان شد. در آذرماه ۱۳۵۷ به فرمان امام خمینی رحمه الله شورای انقلاب را تشکیل داد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره بعنوان ایدئولوگ و لیدر در صحنه های‌ سیاسی، اجتماعی به فعالیت می پرداخت. حزب جمهوری اسلامی رابا هدف تربیت و شناسایی نخبگان سیاسی فرهنگی پایه گذاری نمود.

 

در تدوین قانون اساسی بعنوان نایب رئیس مجلس خبرگان ایفای نقش می‌کرد. پس از استعفای دولت موقت درسال ۱۳۵۸؛ مدتی بعنوان وزیر دادگستری و سپس، از سوی امام خمینی رحمه الله به ریاست دیوان عالی کشور منصوب گردید.

 

وی سرانجام در حین انجام وظیفه دراین سمت بود که در شامگاه ۷ تیر سال ۱۳۶۰ در حین سخنرانی در تالار حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار ساختمان حزب توسط منافقین به همراه کاروان ۷۲ نفره خود به خیل عظیم شهدای کربلا پیوست.

 

زندگینامه آیت الله بهشتی | 2 آبان زادروز شهید دکتر بهشتی

 

از پیام امام خمینی رحمه الله به مناسبت شهادت شهیدبهشتی:

ملت ایران دراین فاجعه بزرگ ۷۲ تن بی گناه به شماره شهدای کربلا از دست داد.

 

شهیدبهشتی از منظر مقام معظم رهبری :

بهشتی ستمدیده زیست و ستمدیده مرد، به خاطر این‌که در دوران زندگی اش کسی به عمق و والایی شخصیت این مرد پی نبرد. شهیدبهشتی واقعا یک انسان برجسته ای بود در همه ی ابعاد.

 

شهید بهشتی به روایت دوستان:

او مثل همیشه، با تبسمی بر لب، پیش از غروب به دفتر مرکزی حزب جمهوری آمد ودر جلسه اعضای حزب شرکت کرد. پس از پایان جلسه، آوای روح بخش اذان در دفتر طنین انداز شد و همه ی وضو گرفتند و برای نماز آماده شدند.

 

نماز جماعت به امامت آیت الله بهشتی برپا شد و برخی از وزرا و نمایندگان مجلس در ان شرکت کردند. گویند: «ان شب نماز جماعتش از همه ی شبها طولانی تر بودو اصرار بچه ها هم بسیار بود که می‌خواهیم پشت سر تو نماز بخوانیم و نماز در حیاط دفتر حزب بود.

 

عکاس آمد و از ان نماز عکس یادگاری گرفت.» پس از نماز، همه ی به سالن رفتند تا جلسه راکه پیرامون انتخاب آینده ریاست جمهوری بود، برگزار کنند، چون یک هفته از خلع بنی صدر از مقام ریاست جمهوری، توسط مجلس شورای اسلامی می گذشت.

 

جلسه با قرائت قرآن که روح ها رابا ملکوت پیوند داد، آغاز شد و پس از تلاوت قرآن، سخنرانی قافله سالار شهدای هفت تیر شروع شد. ساعت حدود نه و هفت دقیقه بود که ناگهان سفیر مرگ آنان رابا خود به ملکوت اعلی برد و او و یارانش چنین به خیل راست قامتان تاریخ پیوستند

کلیپی از سخنان آیت الله بهشتی

 

ادامه ی خواندن

دسته‌بندی نشده

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

منتشر شده

روی

به وسیله

دکتر کیوان مزدا

دکتر کیوان مزدا؛ یکی از ایرانیان موفق مقیم فرانسه بودو با این که در فرانسه بزرگ شده بود ولی به دلیل داشتن پدری ایرانی خودرا ایرانی می‌دانست ودر حوزه تخصص خود که جراحی ستون فقرات اطفال بود خدمات فرذاوانی را انجام داد.

 

دکتر کیوان مزدا جزو بهترین و بزرگ ترین جراحان جهان بود که برای کسب پول و تجارت پزشک نشده بود.

 

پروفسور کیوان مزدا نجات بخش زندگی صدها کودک محروم در سراسر ایران چشم ازجهان فرو بست، همین چندروز پیش قبل از فوت ستون فقرات ۲۸ کودک رو به صورت رایگان جراحى کرد، روحش شاد

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

بیوگرافی کیوان مزدا

پروفسور کیوان مزدا، یکی از برجسته‌ترین جراحان ستون فقرات جهان و از پزشکان نیکوکار متاسفانه درگذشت . دکتر کیوان مزدا جراح و دکتر متخصص حرفه ای بود، که همیشه در امور خیریه پیش قدم میشود .

 

کیوان مزدا، دکتر ایرانی، فرانسوی سال های زیادی را بعنوان عضوی فعال از سازمان پزشکان بدون مرز در کشور های توسعه‌نیافته خدمت کرد.

 

پروفسور کیوان مزدا در ۳۱ مرداد ۱۳۲۸ در شهر آبادان بدنیا آمد . دکتر کیوان مزدا از ۷ سالگی در فرانسه بزرگ شد. او رشته دکتری جراحی ارتوپدی و فلوشیپ جراحی ستون فقرات را در پاریس آموخت و به‌ واسطه تلاش و پشتکار فوق‌العاده بالایی که داشت از معروف ترین جراحان ستون فقرات دنیا شد.

 

ابداعات دکتر کیوان مزدا در پزشکی

روش و تکنیک خاص و ابداعی دکتر کیوان مزدا در اصلاح انحراف‌های‌ ستون فقرات، هم‌اکنون در اکثر مراکز دنیا استفاده می شود و با این تکنیک منحصربه‌فرد امکان عمل‌های‌ پیچیده ستون فقرات به وجود آمد.

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

دکتر کیوان مزدا عضو موسسه نیکوکاری

دکتر کیوان مزدا عضو موسسه «زنجیره امید فرانسه» بود. سازمانی غیردولتی که برای درمان کودکان در کشور های جهان سوم و در حال توسعه خدمات فراوانی ارایه کرده. او هر سال همراه با همکاران داوطلبش به ایران می‌آمد و کودکان بیمار زنجیره‌ امید ایران را رایگان معاینه و جراحی میکرد.

 

حمله قلبی دکتر کیوان

دکتر کیوان مزدا در هفته آخر شهریور ماه سال ۱۳۹۷ بعد از یک جلسه فشرده کاری در پاریس، دچار حمله قلبی شد و به کما فرورفت ودر تاریخ ۱۱ مهر ماه ۹۷ چشم از جهان فروبست.

 

شهرت جهانی دکتر کیوان مزدا

دکتر مزدا یکی از معروفترین جراحان و متخصصین ستون فقرات بوده است که ایشان رابا نام های‌ پدر ستون فقرات و پدر کمر جهان معرفی می کنند.

 

فعالیت دکتر مزدا در موسسه خیریه زنجیره امید

دکتر کیوان مزدا از سال ۱۳۸۶ فعالیت خودرا موسسه زنجیره امید ایران آغاز کرد. هرسال ۴ بار برای ویزیت رایگان کودکان بی‌بضاعت و با بیماری‌های‌ پیچیده به ایران می‌آمد و سالی دو بار با تیم خود جهت عمل‌های‌ جراحی به ایران سفر میکرد و عمل‌های‌ جراحی را در بیمارستان‌های‌ تابعه دانشگاه علوم دکتری تهران و بیمارستان موقوفه نورافشار انجام می‌داد.

 

در طول این ۱۱ سال، درکنار فعالیت درمانی، فعالیت‌های‌ علمی و آموزشی دکتر مزدا با دانشگاه علوم دکتری تهران ادامه داشت و جراحانِ ستون فقرات زیادی به‌واسطه ایشان تربیت شدند.

 

ایشان طبق معمولً در سکوت خبری و بدون هیاهو با تیمش به ایران می‌آمد و کودکان بی‌بضاعت این کشور را عمل میکرد و به کشور فرانسه بازمی‌گشت. در آخرین سفر خود به ایران در شهریور ۹۷ توانست ۲۸ کودک توسط ایشان و تیمشان تحت عمل جراحی قرار گرفتند.

 

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

تاریخ درگذشت دکتر کیوان مزدا

دکتر مزدا در تاریخ ۱۱ مهر ماه ۱۳۹۷ ودر سن ۶۹ سالگی چشم از جهان فروبست و با توشه‌ای از دعای خیر کودکان نیازمند به جهان آخرت سفر کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد

 

خدمات دکتر مزدا به کشورش ایران

دکتر مزدا در فرانسه بزرگ شد ودر جراحی ارتوپدی و ستون فقرات از مطرح‌ترین افراد دنیا شد اما هیچ‌گاه هم‌وطنان خودرا فراموش نکرد.

در ۱۱ سال گذشته دکتر مزدا و تیمش بدون هیاهو و بادلی مملو از عشق، به ایران می‌آمدند

و فرزندان بی‌بضاعت این سرزمین را رایگان عمل می کردند. در طول این مدت، همکاری دکتر مزدا با دانشگاه علوم دکتری تهران

موجب آموزش جراحان بسیاری شد که در سراسر ایران مشغول به درمان بیماران هستند.

 

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

در مورد دکتر کیوان مزدا بیشتر بدانید:

چندی قبل «شهروند» درباره او گزارش جالبی منتشر کرده بود که خواندن آن خالی از لطف نیست:

 

متولد آبادان است، خونگرم و خوش‌صحبت؛ پدرش ایرانی و مادرش فرانسوی است. درباره پروفسور «کیوان مزدا» حرف می زنم؛ مردی که به دلیل انجام جراحی‌های‌ سنگین و موفق ستون‌فقرات در دنیا به «مرد کمر» شهرت دارد.

 

گزارش پیش‌ رو، روایتی از حضور داوطلبانه این جراح موفق ستون‌فقرات در بیمارستان فوق‌تخصصی نورافشار برای اعمال جراحی رایگان و داوطلبانه است؛ حضوری که در یکی از صبح‌های‌ آخرین ماه تابستان اتفاق افتاد.

 

قرار ملاقات، سالن انتظار اتاق عمل بیمارستان نورافشار بود؛ نام مددجو: «فاطمه، ١٣ ساله»؛ دکتر: «کیوان مزدا». فاطمه چند دقیقه زودتر از دکتر از اتاق عمل خارج شد.

 

به دلایل دکتری، زمان عمل چند ماهی به تعویق افتاد. فاطمه بی‌حوصلگی میکرد، چند عکاس و فیلمبردار از رسانه‌های‌ مختلف شروع به تصویربرداری و عکسبرداری از چهره معصوم فاطمه کردند، مادر فاطمه هم به هم‌صحبتی با فاطمه می‌پرداخت، او سعی داشت تا کودک خودرا آرام کند.

 

بی‌قراری‌های‌ فاطمه ادامه‌دار بود. دکتر هم در همان دقایق از اتاق خارج شد. بدون توجه به دوربین‌ها و سوال‌های‌ مختلف همراهان بیمار به سمت فاطمه رفت و حرف خاصی نزد. تنها چند ثانیه «لبخند» زد؛ لبخندی که فاطمه را آرام کرد.

 

به سمت سالن انتظار رفت و با خانواده چند بیمار هم‌صحبت شد. دراین حین یکی از خبرنگارها اصرار داشت با او گفتگو کند. دکتر با لحنی که علامت تأکید داشت، گفت:

«پس از معاینه بیماران.» بعدش هم بلافاصله از طریق آسانسور به کلینیک درمان و مطب رفت. افراد زیادی منتظر دکتر بودند؛ یکی از انها پدر فاطمه بود.

 

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

پرفسور کیوان مزدا فرشته نجات کودکان

 

پدر فاطمه از بیماری دختر خود ‌گفت:

«مراجعات مختلفی به مراکز مختلف درمانی داشتم اما به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم تا این که از طریق یک آن‌جی‌او در حوزه سلامت به بیمارستان نورافشار و دکتر کیوان مزدا معرفی شدم. چند نوبتی است که دکتر، درمان فاطمه رابه عهده گرفته و الحمدلله حال فاطمه رو به بهبودی است.»

 

پدر فاطمه که معلم است، ادامه داد:

«دکتر مزدا فرشته‌ نجات کودکان است.»

 

دوست‌ داشتنی ترین دکتر

«مریم» ١١ ساله، مبتلا به معلولیت سی‌پی، یکیدیگر از مددجویانی است که با او به مصاحبه نشستیم. او گفت: «من قبلا از دکتر می‌ترسیدم اما یک‌بار در ایام عید که نزد دکتر آمدم ازآن به بعد دیگر از دکتر نمی‌ترسیدم. دکتر مزدا، دوست بچه‌هاست.»

بیوگرافی پروفسور کیوان مزدا جراح و پزشک | علت مرگ دکتر کیوان مزدا

جنگ نباشد، غذا باشد

پس از اصرار فراوان توانستیم چند دقیقه با دکتر مصاحبه داشته باشیم. دکتر کیوان مزدا با بیان این که در طول سال، چهار نوبت برای درمان مددجویان به تهران سفر می کند، گفت: «درحدود ٢٠ نفر را در سفر اخیر عمل کرده‌ام. هزینه درمان هم توسط یک آن‌جی‌اوی فعال در ایران و همین‌طور یک آن‌جی‌او در فرانسه پرداخت میشود.»

 

این دکتر داوطلب ادامه داد: «تعداد زیادی از تجهیزات در ایران فراهم است ودر صورت نیاز تعدادی نیز با هزینه همان آن‌جی‌اوها وارد کشور می شود.»

 

دکتر کیوان مزدا در ادامه به مشکلات حوزه درمان در ایران اشاره کرد و گفت: «ایران یک کشور رو به پیشرفت است. متاسفانه زمان ورود بیمار برای درمان با تأخیر صورت می گیرد. بیمه در ایران با کشور های توسعه‌یافته به‌شدت متفاوت است.»

 

او ادامه داد: «٣٠سال است که کار من این است، فعالیت داوطلبی جزئی از زندگی‌ام است؛ برهانی برای توجیه آن ندارم، همان‌گونه که نفس میکشم، کار داوطلبی می کنم، بنظر شما نفس کشیدن دلیل میـــخواهد؟»

 

حرف پایانی دکتر مزدا، آرزویش برای دنیا بود: «جنگ نباشد، غذا باشد. زندگی بدون هیچ‌گونه تبعیض.»

 

مصاحبه کوتاه با دکتر کیوان مزدا درباره ایران و آرزوهایش برای کمک به بیماران

روحت شاد دکتر کیوان مزدا

 

ادامه ی خواندن

زندگینامه بزرگان

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

منتشر شده

روی

به وسیله

زندگینامه مولوی

۸ مهر روز بزرگداشت مولوی – مولانا گرامی باد….

 

جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی و مولانا و رومی « ‎۶ربیع‌الاول ۶۰۴؛ بلخ یا وخش – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه» «۱۵ مهر ۵۸۶ – ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی» از معروف ترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است.

 

نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده ودر دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»؛ «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است.

 

در قرن‌های‌ بعد «ظاهرا از قرن ۹» القاب «مولوی»؛ «مولانا»؛ «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی بکار رفته‌است و از عده ای از اشعارش تخلص وی را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

 

زادروز : ۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ قمری

بلخ «افغانستان امروزی» یا وخش

درگذشت : ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ قمری

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

قونیه

مقبره : قونیه ترکیه

محل زندگی : ایران – تاجیکستان/افغانستان و ترکیه کنونی

ملیت : ایرانی

لقب : مولانا – مولوی – خَمُش

دوره : خوارزمشاهیان

مذهب : اسلام,اهل سنت

آثار : مثنوی معنوی – دیوان شمس – فیه ما فیه

والدین : پدر: بهاءالدین ولد

 

سرزمین ایران از دیربا ز مهد تفکرات عرفانی و تأ ملات اشراقی بوده است.از اینرو در طی قرون و اعصار، نام آورانی بیشمار در عرصۀ عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است .

 

کی از این بزرگان نام آور حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملّای روم و مولوی رومی آوازه یافته است. او در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴هجری قمری در بلخ زاده شد.

 

پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد مشهور شده است.و نیز وی را با لقب پادشاه العلماء یاد کرده اند.بهاءولد از اکابر صوفیه واعاظم عرفا بود و خرقۀ او به احمد غزالی می پیوست.

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

 

وی در علم عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت و از ان رو که میانۀ خوشی با قیل وقال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی،پرچمداران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدنداز ان جمله فخرالدین رازی بود که استاد پادشاه محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت.

 

به درستی معلوم نیست که پادشاه العلماء در چه سالی از بلخ کوچید،به هرحال جای درنگ نبود و جلال الدین محمد ۱۳سال داشت که پادشاه العلماءرخت سفر بر بست و بلخ و بلخیان را ترک گفت و قسم یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانی نشسته به شهر خویش باز نگردد.

 

پس شهر به شهر و دیار به دیار رفت ودر طول سفر خود با فرید الدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و بالاخره علاءالدین کیقباد قاصدی فرستاد و وی را به قونیه دعوت کرد.او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

 

سرانجام شمع وجود پادشاه العلماء درحدود سال ۶۲۸هجری قمری خاموش شد ودر دیار قونیه به خاک سپرده شد.درآن زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می نهاد ،مریدان گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

همه ی کردند رو به فرزندش که تویی در جمال مانندش

شاه ما زین سپس تو خواهی بود از تو خواهیم جمله مایه و سود

 

مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها

مولوی زادهٔ بلخ یا وخش «شهری در افغانستان امروزی» بود ودر زمان تصنیف آثارش «هم چون مثنوی» در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خودرا از او بیشتر می دانند، چرا که حدود شصت تا هفت هزار بیت او پارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات «تعالیم او به شاگردانش که ان را ثبت کردند و به پارسی غیرادبی و روزانه است» او نیز به پارسی می باشد. و تنها حدود هزار بیت عربی و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی«اغلب بطور ملمع در شعر پارسی» شعر دارد.

 

پارسی گو اگرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

 

و پسر مولانا نیز چندان بنا به اعتراف خودش در زبانهای ترکی/یونانی خوب روان نبوده است:

 

بگذر از گفت ترکی و رومی

که از این اصطلاح محرومی

گوی از پارسی و تازی

که دراین دو همی خوش تازی

 

آثار مولانا به علاوه مناطق فارسیزبان, تاثیر فراوانی در هند و پاکستان و ترکیه و آسیایه میانه گذاشته است. آثار مولانا تأثیر فراوانی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقهٔ تصوف مربوط به او از ناحیهٔ قونیه بودند و مقبره وی نیز در قونیه است.

ای بسا هندو و ترک همزبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان «ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب» برآن‌اند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان پارسی بوده‌است. جلال الدین همایی دراین رابطه به این بیت پسر مولانا«که پس از چند بیت عربی ان را سرود» اشاره میکند.

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

پارسی گو که جمله دریابند

اگرچه زین غافلاند ودر خوابند

 

آغاز زندگی

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول «برابر با ۱۵ مهر ماه» سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی مشهور به بهاءالدین ولد و پادشاه‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست.

 

وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند.

 

از جمله فخرالدین رازی که استاد پادشاه محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. پادشاه‌العلما احتمالاً درسال ۶۱۰ هجری قمری،هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و قسم یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد.

 

روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه رابه او هدیه داد.

 

وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر ان‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و وی را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد.

 

پادشاه‌العلما درحدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد ودر همان قونیه به خاک سپرده شد. در ان هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.

 

همه ی کردند رو به فرزندش

که تویی در جمال مانندش

شاه ما زین سپس تو خواهی بود

از تو خواهیم جمله مایه و سود

 

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و اولین کسی بود که مولانا رابه وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، پادشاه‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا این که برهان‌الدین جان باخت.

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

بود در خدمتش به هم نه سال

تا که شد مثل او به قال و به حال

 

مؤمنه خاتون

مؤمنه خاتون همسر بهاءالدین ولد و مادر جلال الدین محمد مولاناست. گور او در قرامان / لارنده کشف شده ؛ بنابر این باید بین سال های ۶۲۶-۶۱۹/۱۲۲۹-۱۲۲۲ از دنیا رفته باشد.

 

در سال های بعد از ۶۱۷ هجری یعنی اواسط دهه ۱۲۲۰ میلادی بهاءالدین ولد و خانواده‌اش که جلال الدین محمد بلخی « مولوی » نیز در ان بود به آناتولی مرکزی ؛ روم رسیدند. لقب رومی جلال الدین از اینجاست.

 

آنان مدتی در لارنده / کرمن کنونی توقف کردند. مردم ان سامان هنوز هم به دیدن مسجد کوچکی که به افتخار او – مؤمنه خاتون – ساخته شده میروند.

 

کرمن ؛ پایتخت سلجوقیان روم ؛ درحدود یکصد کیلومتری جنوب خاوری قونیه واقع است ؛ علاالدین کیقباد که عالمان و عارفان سراسر دنیا را گرد خود جمع کرده بود، بهاءالدین ولد پدر مولوی رابه این شهر فرخواند. قونیه شهری بود که بهاءالدین ولد و خانواده اش پس از چهار سال اقامت در لارنده درسال ۶۲۶ یا ۶۲۷ هجری = ۱۲۲۸ میلادی در آنجا سکنی گزیدند.

 

شرع اسلام ازدواج با چهار زن رابه طور همزمان مجاز میداند. نمی دانیم بهاءالدین چند زن را همزمان در عقد خود داشته‌است، اما از زن‌های‌ متعدد نام می برد که والاترینشان مؤمنه خاتون، مادر مولانا جلال الدین است؛ در مسافرت به سوی غرب همراهش بوده و قبل از رسیدن به قونیه مرده‌است.

 

معارف از زنی به نام بی بی علوی سخن می گوید که زرین کوب ان را نام خودمانی مؤمنه خاتون میداند، اما «مایر» ان را نام همسری دیگر می خواند. مولویه وی را مادر پادشاه می نامند.

 

به گفتهٔ بعضی دیگر ؛ پادشاه العلماء بهاءالدین ولد : فقیه،واعظ و عارف ؛ دست کم سه همسر اختیار کرد؛ از جمله مؤمنه خاتون . در باره فرزندانش از وجود فاطمه خاتون و علاء الدین محمد و جلال الدین محمد آگاهی داریم. «از تعلیقات رساله سپهسالار»

 

به گفتهٔ بعضی دیگر ؛ بهاءالدین ولد دو همسر بطور همزمان داشته‌است . بهاءالدین نیز در یادداشت‌های‌ خود مانند پسرش ؛ بندرت ذکری از مؤمنه خاتون میکند و به جایش از ان دو تای دیگر نام می برد.

 

درکنار دختر قاضی شرف بخود میگوید که « الله » خوشی وی را در راحات و عقوبات بدین گونه بدو فرستاده است و این هرد و سری در ان سوی دارد . درکنار بی بی علوی به دل او می آید که انسان این جا نیز مقهور اراده «الله » است ودر برابر «الله» نباید امر صواب را از نظر دور دارد.

 

در مورد سوم که از او هم در روابط خاص زناشویی ذکری به میان می آید و ترکان نام دارد که به معنای بانو است و نیز ممکن است اسم خاص برای زنان باشد چیزی روشن نیست .

 

ظاهرا مولانا و برادرش علاءالدین – که بعد ها مولوی یکی از پسرانش رابه نام او نامگذاری کرد – از دختر قاضی مشرف بوده‌اند و بهاءولد زن و یا زنان دیگری داشته و احتمالا از آن ها نیز صاحب فرزندانی بوده‌است. بهاءولد در معارف خود از دو زن یاد کرده‌است.

 

بهاءالدین در جایی دیگر بدون شرمساری از میل جنسی خود نسبت به دختر قاضی شرف الدین سخن میکند ؛ که تصور می کنیم زن دیگر او باشد. همچنین بی پرده از میل خود به جماع با ترکان نامی سخن می گوید که شاید نام همسر چهارمین ،یا شاید لقب و نام خودمانی یکی از همسرانی باشد که در بالا نام بردیم.

 

نظر بهاءالدین نگرش اسلام را نسبت به مسائل جنسی نشان می دهد ؛ بهاءالدین حکایت میکند که یک روز صبح چشم به تنور خشت پزان دوخته از سر معنا در صفات آتش به تفکر می‌پرداخت؛ دراین میان سگ بانگ کرد و وی را مشوش ساخت.

 

آنگاه بی بی علوی برخاست و صبحدم پیش او رفت ،ودر این وقت شهوتی به قوت در او پدید آمد. کوشید تا با جنبش نفس بستیزد ؛ اما به دلش آمد که این میل از الهام «الله» است ؛ پس جنبانیدن او شر نباشد.

 

بعضی مدعی شده‌اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابوبکر، خلیفه اول اسلام هستند ؛ این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد ؛ در باره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست.

 

نیز گفته شده که همسر بهاءالدین از خاندان خوارزمشاهیان بوده‌است که در ولایات خاوری حدود سال ۳-۴۷۲ هجری حکومت خودرا پایه گذاری کردند، ولی این داستان را هم میتوان جعلی دانست و رد کرد. خوارزمشاه درسال ۳-۶۰۲ هجری قمری بلخ موطن جلال الدین راکه در تصرف غوریان بود تسخیر کرد.

 

اسلاف مولانا – چنانکه فرزند او پادشاه ولد نیز بدین معنا اشارت دارد از تباری عظیم و بزرگ بودند. البته شاید روایتی که در انتساب پادشاه العلما به خلیفه اول یعنی ابوبکر بن ابی قحافه به افواه افتاده و رواج یافته، از ان باشد که نام جد مادری وی« ابوبکر »بوده‌است ،و بعد ها نام شمس الائمه ابوبکر محمد، با نام ابوبکر – اولین خلیفه راشدین در آمیخته باشد.خاندان بهاءولد هم نسبت صدیقی و بوبکری داشت و هم نسبت علوی ادعا میکرد.

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

شمس تبریزی

مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا این که شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد.

 

دراین ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. دراین ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خودرا چنین وصف میکند:

 

زاهد بودم ترانه گویم کردی

سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم

بازیچهٔ کودکان کویم کردی

 

پیوستن شمس تبریزی به مولانا

روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد«ص» سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام رابا او چه نسبت؟»

 

درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا ان یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با اینبار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می توانی رسید؟

 

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار».

شمس تبریزی درحدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان وی را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از ان زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت.

 

کسی نمی داند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌های‌ او بهترین گواه بر دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

غیبت موقت شمس تبریزی

مریدان که می دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمیکند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می گفتند و تحقیرش می کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید ودر روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳؛ هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید.

 

مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا عذر‌ها خواستند.

 

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان

که ببخشا مکن دگر هجران

توبهٔ ما بکن ز لطف قبول

اگرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

 

مولانا فرزند خود پادشاه ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی رابه قونیه باز گردانند. شمس تبریزی بازگشت و پادشاه ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

 

غیبت دائم شمس تبریزی

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و اذیت شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجایی‌ که به پادشاه ولد شکایت کرد:

خواهم اینبار آن چنان رفتن

که نداند کسی کجایم من

همه ی گردند در طلب درمانده

ندهد کس نشان ز من هرگز

چون بمانم دراز، گویند این

که ورا دشمنی بکشت یقین

 

شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی ان به درستی دانسته نیست.

 

شیدایی مولانا

مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سرزبان‌ها افتاد.

 

روز و شب در سماع رقصان شد

بر زمین همچو چرخ گردان شد

 

مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت که انچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است.

 

مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می دید.

 

چیزی که به روح کمک میکرد تا در رهایی از انچه وی را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما بازهم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت.

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

مولانا و صلاح‌الدین زرکوب

مولانا هم چون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمیگردد و حق در همه یٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که ان آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می شود.

 

روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ در آمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود.

 

بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی پادشاه ولد با همه ی دانشش از او اطاعت میکرد.

 

هر چند پادشاه ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود رابه ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست.

 

او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هرحال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا این که زرکوب بیمار شد و جان باخت ودر قونیه دفن شد.

 

مولانا و حسام‌الدین چلبی

حسام‌الدین چلبی مشهور به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام الدین مثنوی معنوی رابه رشته ی نگارش در آورد و گه گاه در مثنوی نام حسام الدین به چشم می‌خورد بهمین سبب در ابتدای امر نام حسامی نامه را برای مثنوی معنوی بر می گزیند.

 

درگذشت مولانا

مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت.

 

در ان روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی دراین ماتم شرکت داشتند. افلاکی می گوید:

«بسی مستکبران و منکران که ان روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:

 

بعد چل روز سوی خانه شدند

همه ی مشغول این فسانه شدند

روز و شب بود گفتشان همه ی این

که شد ان گنج زیر خاک دفین

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

آثار منظوم

مولانا کتاب مثنوی معنوی رابا بیت «بشنو از نی چون حکایت می کند /از جدایی‌ها شکایت میکند» آغاز می نماید. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده میشود ««به عربی: «هذا کتابً المثنوی، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدین»»‏». مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست.

 

چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از ان رو که از آثار قدیم ادبیات پارسی است؛ بلکه از ان جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است:

 

«مثنوی را جهت ان نگفتم که ان را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابر این، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

 

اگر بخواهیم مجموعۀ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم، به هجده بیتی میرسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به « نی نامه » شهرت یافته‌است. اگرچه آغاز مثنوی مولانا « نی نامه » با دیگر آثار نثر و نظم پارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود ان نهفته‌است.

 

این «نی» همان مولاناست که بعنوان نمونۀ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خودرا اسیر این جهان مادّی میبیند و «شکایت می کند» که چرا روح آزادۀ او از «نیستانِ» عالم معنا بریده‌است. او در مثنوی و دیوان شمس، بارها خود، یا انسان آگاه رابه نی و چنگ تشبیه کرده‌است:

 

ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی…

ما چو ناییم و نوا در ما زتوست…

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

صلاح الدین زرکوب

مولانا بنا بر عقیدۀ عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نگردد و حق درهمۀ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که ان آفتاب جهانتاب ا زکدامین کرانه سر برون می آورد و از وجود چه کسی نمایان می شود؟

 

روزی مولانا از حوالی زرکوبان می گذشت از آواز ضرب ایشان حالی دروی ظاهر شد و به چرخ در آمد شیخ صلاح الدین به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود.

 

بدین ترتیب بود که مولانا شیفتۀ صلاح الدین شد و شیخ صلاح الدین زرکوب توانست این لیاقت و شایستگی را در خود حاصل کند و جای خالی شمس را تا حدودی پر سازد. صلاح الدین مردی عامی و امّی از مردم قونیه بود و پیشۀ زرکوبی داشت و از علم و سواد بی بهره .

 

مولانا زرکوب را خلیفۀ خود ساخت و حتی پادشاه ولد رابا ان همه ی مقام علمی سفارش اکید کرد که باید حلقۀ ارادت زرکوب رابه گوش کند. هر چند پادشاه ولد تسلیم سفارش پدر خود بود ولی در عین حال مقام خود رابه ویژه در علوم ومعارف برتر از زرکوب می دانست ولی سر انجام به فراست دریافت که معلومات و معارف ظاهری نمیتواند چاره ساز مشکلات روحی و معضلات معنوی باشد. او با این تأمل خودبینی را کنار گذاشت و از سر صدق و صفا مرید زرکوب شد.

 

صلاح الدین زرکوب نیز همانند شمس تبریزی مورد حسادت مریدان واقع می شد اما به هرحال مولانا مدت ده سال با وی مؤانست و مصاحبت داشت تا این که زرکوب بیمار شد و سرانجام نیز خرقه تهی کرد ودر قونیه دفن شد.

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

دیوان شمس تبریزی

غزلیات و «دیوان شمس تبریزی» «یا دیوان کبیر»؛ محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های‌ یونانی و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود دراین دیوان به پارسی سروده شده‌اند.

 

به علاوه بیش از سی و پنج هزار بیت به پارسی، او حدود هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت «اغلب به ملمع پارسی-ترکی یا پارسی-یوانی» به ترکی و یونانی « جمعاً کمتر از یک سوم از یک درصد اشعارش» دراین دیوان دارد.

 

رباعیات

رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعۀ اختر «اسلامبول» به سال ۱۳۱۲ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از انها به شهادت قرائن از ان مولاناست و دربارۀ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.

برای نمونه:

 

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

جوینده عشق بی‌شماره خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد

هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

 

آثار منثور

 

فیه ما فیه

این کتاب مجموعۀ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط پسر او پادشاه ولد یا یکیدیگر از مریدان یادداشت شده و بدینصورت درآمده‌است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد.

 

مجالس سبعه

مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده‌است. نسخۀ خطی این کتاب در کتابخانۀ سلیم آقا دراسگدار محفوظ ودر تاریخ کتابت ان سال ۷۸۸ میباشد.

 

مکتوبات

«همچنین مشهور به مکاتیب» مجموعهٔ نامه‌های‌ صد و پنجاه‌گانۀ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخۀ ان در کتابخانۀ دارالفنون اسلامبول موجود است.

 

مولوی و عارفان پیشین

به جز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره می کند:

 

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 

یا:

عطار روح بود و سنائی دو چشم او

ما از پی سنائی و عطار می رویم

 

نظریات معرفت شناختی مولوی

مولوی از منتقدین نظریه حد وسط در اخلاق است که یکی از نظریات بسیار رایج در میان دانشمندان اسلامی است. اشکالی که وی به این ایده وارد می کرد این بود که در تعداد زیادی از موارد اول و اخر یک موضوع مشخص نیست که بتوان وسطش را معین نمود و نیز این که تعداد زیادی از اصول اخلاقی نسبت به افراد متغیر است.

 

اول و آخـر بـبـاید تا در ان

در تـصور گنـجــد اوسـط یا مـیان

بی‌نهایت، چـون ندارد دو طرف

کـی بُوَد وی را مــیـانه منصرَف؟!

گفت راه اوسط ار چه حکمت است

لیک اوسط نیز هم با نسبت است

 

دفتر دوم مثنوی

مولوی قایل به مراتب در معرفت و شناخت است و شناخت شهودی را معتبر ترین شناخت می داند. وی شناخت عقلی و سپس حسی را در مراتب بعدی می داند و آن ها را برای کسانی که دسترسی به شناخت مراتب بالاتر را ندارند معتبر و مجاز می داند.

 

از دید وی شناخت استدلالی مانند عصایی است در دست کور که نا مطمین است ولی شخصی که چاره ای جز ان ندارد باید از همان استفاده کند.اما توصیه وی به اهل استدلال این است که اگر استدلال انها با شهود اهل دل مخالف بود باید شناخت شهودی را بپذیرند.

 

چشم اگر داری تو کورانه میا

ورنداری چشم، دست آور عصا

ان عصای حَزم و استدلال را

چون نداری دید، میکن پیشوا

ور عصای حزم و استدلال نیست

بی عصاکش بر سر هر ره مایست

گام از ان سان نه، که نابینا نهد

تا که پا از چاه و از سگ، وارهد

لرز لرزان و به ترس و احتیاط

می نهد پا تا نیفتد در خُباط

 

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا

 

دفتر سوم مثنوی

مولوی نزاع بین معتقدین به جبر و معتقدین به اختیار را ناشی از حکم الهی می داند و خودرا متعلق به هیچکدام از دو گروه نمی داند. از دید مولوی نزاع بین جبریون و اختیاریون تنها وسیله ای است که هردو طرف نیکی ها و بدی هایشان ظاهر شود.

 

هست سنی را یکی تسبیح خاص

هست جبری را ضد ان در مناص

سنی از تسبیح جبری بی‌خب

جبری از تسبیح سنی بی اثر

این همی‌گوید که ان ضالست و گم

بی‌خبر از حال او وز امر قم

و ان همی گوید که این را چه خبر

جنگشان افکند یزدان از قدر

گوهر هر یک هویدا می کند

جنس از ناجنس پیدا می کند

قهر را از لطف داند هر شخصی

خواه دانا خواه نادان یا خسی

لیک لطفی قهر در پنهان شده

یا که قهری در دل لطف آمده

کم کسی داند مگر ربانیی

کش بود در دل محک جانیی

 

سال جهانی مولانا

یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.

 

رویداد های سال مولانا

دراین سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در کشور آمریکا منتشر شد. در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶؛ کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد.

 

ریاست ان را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت. حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در ان به ارائهٔ مقاله پرداختند.در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس تبریزی و مولوی پرده‌برداری کرد.

 

برگزاری همایش بین‌ المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶؛ در مرکز همایش‌های‌ بین‌ المللی صداوسیما.

 

برگزاری مراسم هشتصدمین سال روز تولد مولانا در سازمان ملل.

 

ترکیه در برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌است، تلاش کرده‌است که مولانا را بعنوان یک چهره فرهنگی کشور خود بدنیا معرفی کند. دراین میان کم‌توجهی مقامات ایران درکنار تشدید انزوای ایران درسال‌های‌ اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشته‌است و این در صورتی است که به قول پزشک میرجلال‌الدین کزازی:

 

بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک می گیریم، اما نباید فراموش کنیم که این بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما «ایرانیان» تعلق دارد و سپس به دیگران. نباید کوتاهی کنیم.

زندگینامه مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا)

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا

 

همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:

 

پارسی گو اگرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

 

آثار درباره مولانا و اشعار او

«چکیده و تحلیل مثنوی»؛ علی محمدی، تهران: انتشارات علم، ۱۳۸۷.

«تفسیر مثنوی با مثنوی «گزینش و تحلیل و تفسیر ۹۸ موضوع برجسته در مثنوی مبنی بر اندیشه‌های‌ مولانا»»؛ علی محمدی، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلی‌سینا، ۱۳۸۸.

 

مولانا و جهان غرب

مولانا دریک دهه گذشته بسرعت مشهور شد بطوریکه ترجمه کتاب او در کشور آمریکا به بزرگ ترین و پر فروش ترین کتاب سال تبدیل شد. ترجمه کولمن بارکس Colman Barks’ ۲۰۰۱ سال ۲۰۰۱ بیش از ۵۰۰ هزار در ایالات امریکا فروش داشت.

ادامه ی خواندن
آگهی
چهره‌ها و عکس‌ها3 هفته پیش

به مناسبت ۳۱ اکتبر جشن هالووین | عکس های دیدنی از گریم جشن هالووین

چهره‌ها و عکس‌ها3 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۸) از اعتراض هنرمندان به پخش نشدن ۹۰ تا توصیه شیلا خداداد  به نگاه کردن!!!

چهره‌ها و عکس‌ها3 هفته پیش

واکنش جالب افراد مشهور به حضور پرسپولیس در فینال آسیا | از مهناز افشار و شوهر استقلالی اش تا مهراوه شریفی نیا!

چهره‌ها و عکس‌ها3 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۹) از ترانه علیدوستی در ژاپن تا بهنوش طباطبایی در نمایشگاه بزرگمهر حسین پور!!!

احادیث و سخن بزرگان3 هفته پیش

احادیث تصویری در باب سبک زندگی

کلیپ دیدنی‌ خواندنی‌4 هفته پیش

جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی (۱۰۹)

چهره‌ها و عکس‌ها4 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۴) از خاطره ویدا جوان و سانسورچی تا سنگ تمام شیلا خداداد برای تولد همسرش!!!

چهره‌ها و عکس‌ها4 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۷) از مهناز افشار در گرگان تا مدلینگ بهنوش طباطبایی!!!

چهره‌ها و عکس‌ها1 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۵) از الناز شاکردوست در یک جای خطرناک تا مهناز افشار و آهو خانم !!!

چهره‌ها و عکس‌ها1 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۶) از سمانه پاکدل و قشنگی های پاییز تا شهاب حسینی و خانواده !!!

آگهی

برترین ها

کلیه حقوق محفوظ و متعلق به مجله دوستم است بازنشر مطالب فقط با ثبت لینک مستقیم به سایت دوستم مجاز است.
آدرس: تهران- میدان فردوسی- خیابان گل‌پرور- پلاک ۳۸- واحد۹ ‌ شماره‌های تماس: ۰۲۱۶۶۷۱۰۹۵۷ و ۰۹۱۲۲۷۶۴۹۰۰ ‌ ایمیل: info@doustam.com