با ما ارتباط برقرار کن

تاریخ و تمدن

دوران مظفرالدین‌شاه و زمینه‌های صدور فرمان مشروطه

منتشر شده

روی

مظفر‌الدین‌شاه قاجار شاید تنها کسی باشد که دوران ولیعهدی‌اش ۴۰ سال طول کشید. او بعد از ناصرالدین‌شاه به سلطنت نشست و بی‌آنکه بخواهد دوران حکومتش، محمل اتفاق‌های مهمی در تاریخ ایران شد، شکل‌گیری نخستین مجلس، تدوین قانون‌اساسی و صدور فرمان مشروطه رویدادهای مهمی است که در این دوران رخ داد اما‌ شاه قاجار که با بی‌کفایتی‌اش جان مردم را به لب‌رسانده بود، از جریان جامعه عقب‌تر بود. از همراهی شما با مجله دوستم سپاسگذاریم.

مردم به ستوه آمده از وضعیت ناامن جامعه، درخواست تشکیل عدالت‌خانه داشتند تا حق‌شان را بگیرند، اما‌ شاه ترسو که با رعد و برقی به زیر عبای همراهانش می‌خزید، همچنان در فکر سفرهای طولانی به اروپا و قرض بالا آوردن‌های بسیار برای مملکت بود. جمشید‌ کیانفر، مصحح نسخه‌های تاریخی دوره قاجار، معتقد است که مظفرالدین‌شاه، فرمان مشروطیت را امضا کرد تا سرو صداها را بخواباند و این درحالی است که او اصلا نمی‌دانست که مشروطه چیست. کما اینکه دامن فرزندش، محمدعلی‌شاه قاجار را گرفت و از سلطنت خلع شد.

هر چند که روایت‌های متفاوتی درباره تاریخ مرگ او وجود دارد و در منابع متفاوت دوازدهم، شانزدهم و هجدهم دی ماه آمده است. درحالی‌ که کیانفر اثبات می‌کند که تاریخ دقیق، ۱۸ دی‌ماه است.

معمولا هر حادثه مهمی در این مملکت، زمانی رخ داده که آدم ضعیفی در راس امور قرار داشته است. وقتی انقراض سلسله‌ها را بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید که ضعیف‌ترین فرد آن سلسله در راس حکومت بوده است. این نکته در مورد هخامنشیان، پارت‌ها یا صفویه هم صدق می‌کند. سلسله صفویه هم در دوره‌ای که شاه‌ سلطان حسین در راس قدرت بود و سیاست غلط و کارکرد غلطی داشت و مشتی یاوه‌گو و منفعت‌طلب دور و بر‌شاه را گرفته بودند و ظلم بیداد می‌کرد، منقرض شد.

مظفرالدین‌شاه قاجار هم شخصیت ضعیفی داشت و شاید تنها کسی بود که طول مدت ولیعهدی‌اش بیش از سه برابر سلطنتش بود. ولیعهدی او ۴۰ سال طول کشید و او ۴۰ سال منتظر ماند تا به حکومت برسد، درحالی‌که خودش هم نمی‌دانست در دوره حکومتش چه می‌خواهد بکند و اصلا چرا می‌خواهد سلطنت کند.

این نکته شاید در مورد همه پادشاهانی که حکومت به‌صورت موروثی به آنها می‌رسد، صدق کند!

بله… ولی هیچ‌کس به اندازه او ولیعهدی نکرده است. نقل کرده‌اند که مظفرالدین‌شاه به اتابک اعظم گفته: «اتابک ما چه بکنیم! ما که همه‌اش ولیعهدی کرده‌ایم، سلطنت که نکرده‌ایم.» در مجموع او شخصیت ضعیفی داشت. حتی نمی‌توانیم بگوییم که سلیم‌النفس بود. در تبریز هم افراد رند و ناجوری دوره‌اش کرده بودند، زمانی هم که به سلطنت می‌رسد آنها را با خودش به تهران می‌آورد.

جمعی که سال‌ها منتظر آلاف و الوفی بودند و با دهن باز و شکم سیری‌ناپذیر منتظر بودند و مظفرالدین‌شاه تقریبا تمام مشاغل مهم را از دست کسانی که بود، می‌گیرد و به این گروه می‌دهد که آنها هم آگاه به امور نبودند و در تبریز هم که بودند، منصب یا مقام مهمی نداشتند و اصولا کاری نکرده بودند.

پس چطور در دوره مظفرالدین‌شاه اتفاق‌های مهمی نظیر صدور فرمان تشکیل عدالت‌خانه یا امضای فرمان مشروطیت می‌افتد؟

مرگ ناصرالدین‌شاه یک خلأ به‌وجود آورد و یکی از پیامدهایش وضعیت ناامن جامعه بود، به همین دلیل مردم عدالت‌خانه می‌خواستند. همین نکته نشان‌دهنده این است که در جامعه عدالتی وجود ندارد. حرکت‌هایی که خواستار تشکیل عدالت‌خانه هستند، منجر به جریان مشروطه می‌شود. در منابع مختلف آمده که وضعیت اقتصادی در دوره مظفرالدین‌شاه به ورشکستگی رسید.

او عاشق سفر رفتن بود و فکر می‌کرد حال که به سلطنت رسیده همچون پدرش که سفرهایی به اروپا داشته، او هم باید برود. چون پولی در بساط نبود برای هر سفر هم قرض‌های بزرگی برای کشور به‌وجود می‌آورد. در سفر اول؛ بیست و سه میلیون روبل و همین طور برای سفر دومش؛ ۱۰ میلیون روبل از روسیه قرض گرفت و برای سفر سوم ۲۹۰ هزار لیره استرلینگ از بانک شاهی قرض کرد و مهم‌ترین محل درآمد دولت یعنی گمرکات را وثیقه وام‌ها قرارداد. ‌سفرهایی که غیر از هزینه هیچ چیز برای مردم ایران نداشت.

سفرهای او و قرض‌هایش از عالم، فقط برای مردم ایران فقر، گرسنگی، نکبت و بدبختی به‌جای‌ گذاشت. اگر به فکر مصالح مردم بود، هیچ یک از این سفرها را انجام نمی‌داد. او نخست‌وزیرهایش را به این دلیل عوض می‌کرد که قول دهند تا هزینه سفرهایش را از جایی تامین کنند. مظفرالدین‌شاه کودکی بیش نبود. رشد نکرده بود. این درحالی‌ است که در شرق سنتی رواج داشت که ولیعهد را در منطقه‌ای دیگر و دور از پایتخت می‌بردند تا در آن منطقه، برای حکومت تمرین کند. او ۴۰ سال در منطقه زرخیز آذربایجان بود؛ اما هیچ‌چیز یاد نگرفت و هیچ‌کاری نکرد. اطرافیانش هم همه دزد بودند. نمونه‌‌ بارز آن دامادش؛ عبدالمجید میرزاعین الدوله بود.

این درحالی‌ است که مربیان خوبی هم داشته؛ چهار سالش بود که «میرزا رضا قلی‌خان هدایت» برای آموزش او به تبریز می‌رود. کسی که از مهم‌ترین تاریخ‌نویسان دوره قاجار و مدتی رئیس دارالفنون بود. هدایت کسی که وقتی امیرکبیر خواست سفیری به خانات خوارزم بفرستد او را برگزید و گفت: «فرستاد باید فرستاده‌ای.» منتها هدایت خیلی زود برکنار می‌شود.  «حسن علی‌خان امیرنظام گروسی» را برای مدتی به تبریز می‌فرستند تا کارهای نظارت ایشان را در آذربایجان انجام دهد اما انگار اصلا قدرت یادگیری نداشته است.

برای شخصیت ضعیف او، همین نکته بس که از رعد و برق می‌ترسیده است و زیر عبای سید بحرینی پنهان می‌شد و سید و پسرهایش می‌کوشیدند تا قبله عالم را آرام کنند و به‌خاطر همین کار به سید بحرینی و پسرهایش، چندین روستا را در قزوین می‌بخشد که مباشران این روستاها تره هم برای حاکم قزوین خرد نمی‌کردند. از نظر اخلاقی هم آدم کثیفی بود و در مجموع آدم بی‌عرضه‌ای بود.

صدور فرمان مشروطه از رویدادهای مهم دوران مظفرالدین شاه است

با این اوصاف شخصیتی، پس چگونه فرمان مشروطه را امضا کرد؟

مشروطه در زمان او رخ داد، اما او اصلا قدرت تصمیم‌گیری نداشت. مظفرالدین‌شاه فقط می‌خواسته تا قال قضیه کنده شود، نه اینکه بفهمد که چه می‌کند یا آخر و عاقبت این فرمان چیست. او در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ شمسی، مصادف با ۱۳۲۴ قمری، دست‌خطی را امضا می‌کند که فرمان مشروطه نیست. بلکه تشکیل مجلس شورای ملی است. بعد هم که مجلس در مهرماه تشکیل می‌شود، قانونی را به تصویب می‌رسانند که باز هم قانون‌اساسی نیست. به دلیل اینکه حق و حقوق ملت در آن مشخص نیست.

حق و حقوق سلطنت در آن معین نشده، شیوه تشکیل قوا و تفکیک آن معلوم نشده و در واقع می‌توانیم بگوییم که اولین قانون‌اساسی، دستورالعمل انتخابات است. چون در مجلس اول، نمایندگان صنفی و طبقاتی انتخاب شده‌اند. اما در دوره‌های بعدی انتخابات آزاد صورت می‌گیرد. او هشت دی فرمان قانون‌اساسی را امضا می‌کند و ۱۰ روز بعد، یعنی هجده دی ماه درمی‌گذرد.

در مورد تاریخ مرگ او روایت‌های متفاوتی است

برخی به دوازدهم دی‌ماه اشاره دارند و در منابعی دیگر، شانزدهم یا هجدهم آمده است. چرا تاریخ دقیق مرگ او مشخص نیست؟

تاریخ دقیق در گذشت مظفرالدین‌شاه به نوشته روزنامه رسمی کشور یعنی روزنامه ایران روز چهارشنبه ۲۴ ذی‌القعده ۱۳۲۴ قمری، برابر ۹ ژانویه ۱۹۰۶ میلادی و برابر ۲۴ دی ماه جلالی است که در شماره ۲۲ سال پنجاه و نهم انتشار روزنامه یک روز بعد از مرگ او منتشر شده است. اما این خطاها به‌خاطر اینکه تقویم تاریخی ما در آن روزگار قمری بوده است و این مشکلات به‌خاطر عدم دقت در تبدیل تاریخ قمری به شمسی رخ می‌دهد. چون سال قمری، چرخشی است و سال شمسی ثابت است و چرخشی بودن سال قمری به‌خاطر آن یازده روزی‌ است که کم دارد. به همین دلیل هم در محاسبات تاریخی، گاهی این مشکلات به‌وجود می‌آید.

گویا در دوره او، امتیاز نفت جنوب هم به یک سرمایه‌دار انگلیسی به نام «ویلیام ناکس دارسی» واگذار می‌شود.

بله. چون به‌خاطر سفرهایش به اروپا، مجبور بود پول قرض کند تا هزینه سفرها تامین شود. دولت هم درآمدی نداشت. او با واگذاری این امتیاز، مثلا می‌خواست برای دولت درآمدی فراهم شود که در آن زمان هم نتیجه نداد. اما دارسی «شرکت نفتی را تاسیس کرد که بعدها به شرکت نفت انگلیس- ایران» تغییر نام داد. وقتی که قرارداد دارسی، دست دولت انگلیس می‌افتد، دولت انگلیس خودش را قیم دارسی معرفی می‌کند و نفس ملی کردن صنعت نفت، توسط شادروان دکتر مصدق هم در راستای ابطال همین قرارداد بود که این، بحث مفصلی است که باید در جایگاه خودش بررسی شود.

ولی در زمان مظفرالدین‌شاه، اروپا کارخانه‌هایش راه افتاده بود و نیاز به سوخت جدید داشت و نفت، تحولی در صنعت جدید اروپا به وجود می‌آورد. مظفر‌الدین‌شاه امتیاز نفت را به دارسی می‌دهد که در پی استخراج نفت بود. در واقع آنها در پی نفت ایران بودند و دولت ایران هم در پی پول و درآمد.

دوران مظفرالدین‌شاه و زمینه‌های صدور فرمان مشروطه

وضعیت فرهنگی در دوره او چطور بود؟

صرف‌نظر از دو، سه اقدام فرهنگی که توسط مردم و رجال دوراندیش و دلسوز مثل تاسیس مدارس نوین در تهران و بعد در ولایات که ربطی هم به دولت و دربار سلطنتی نداشت، اقدام خاصی صورت نگرفت و تا جایی که من می‌دانم میراث فرهنگی پیشینیان هم به باد غارت رفت. مثلا ناصرالدین‌شاه، یک کتابخانه و موزه خوب در کاخ گلستان دایر کرده بود که قسمتی از آن متعلق به آقا محمدخان قاجار و فتحعلی‌شاه بود. قسمتی را هم خودش به آن اضافه کرده بود. اصلا روایت است که ناصرالدین‌شاه در ازای قروض رجال و دولتمردان به هنگام تسویه حساب، نسخه خطی یا هدایای موزه‌ای دریافت می‌کرد.

یا در اعیاد که رسم بود زیردستان هدیه‌ای به‌ شاه بدهند، او از آنها می‌خواست تا اگر نسخه خطی قدیمی دارند، آن را به او بدهند. یکی از نسخه‌های خیلی خوب،شاهنامه بایسنقری است که حاکم شیراز به ناصرالدین‌شاه هدیه می‌کند؛ اما میرزا علی‌خان لسان‌الدوله، کتابدار کتابخانه سلطنتی در دوره مظفرالدین شاه، شروع به دزدیدن و فروختن نسخه‌های خطی کتابخانه می‌کند یا برخی را به خارج می‌فرستد. حتی در دوره محمد‌علی‌شاه که به خانه‌اش می‌ریزند، تعدادی از این نسخه‌ها در چند گونی در خانه‌اش بوده برای اینکه گیر نیفتد آنها را در حوض حیاط خانه‌اش می‌اندازند و تمام نسخه‌ها از دست می‌رود.

این درحالی است که ناصرالدین شاه، کتابخانه را زیرنظر داشته و کنترلش می‌کرد و گاهی می‌خواسته که کتابی را بیاورند یا می‌گفته، فلان کتاب هم کنارش هست، آن را هم بیاورید. اما در دوره مظفرالدین‌شاه، مقداری از مبلمان و ظروف کاخ گلستان برای خرج و مخارج دربار فروخته می‌شود. به‌خاطر همین‌هاست که می‌گویم، او اصلا نمی‌دانسته مشروطه چیست. فقط فرمانی را امضا کرده که سر و صداها بخوابد. خودش زود مرد، اما گریبان پسرش، محمدعلی‌شاه را گرفت که از سلطنت خلع شد.

یعنی او در تاریخ، با هیچ ویژگی مثبتی یاد نمی‌شود؟

از او به چند نکته نیک یاد می‌شود:

یک) عدل مظفر؛ سال ۱۳۲۴ قمری که مظفرالدین‌شاه، فرمان تشکیل مجلس را صادر کرد، ماده تاریخی ساخته شد که به حروف ابجد می‌شود: عدل مظفر. این ماده تاریخ تا سال ۱۳۵۷ هم بر سر در مجلس شورای ملی بود.

دو) فرمان تشکیل مجلس که منجر به فرمان مشروطه شد. البته او در این نکته مثبت، اصلا دخیل نبود.

سه) در زمان او، سینماتوگراف به ایران آمد و از نطق ایشان که یک سخنرانی کوتاه دو، سه دقیقه‌ای در تمجید اتابک اعظم که همان امین‌السلطان بود، به‌عنوان قدیمی‌ترین صدای ضبط شده ذکر می‌کنند.

وگرنه در دوره سلطنتش کار به‌درد بخور و ارزشمندی به چشم نمی‌آید. به غیر از دزدی‌‌ها، پول قرض‌کردن‌ها و به سفر رفتن‌ها که این سفرها هم غالبا طولانی بوده و هفت ماه و ۶ ماه و چهار ماه طول می‌کشیده و وقتی هم که می‌رفته، زاد و رودی را با خودش می‌برد. روایت شده که هیات همراهش حداقل به پنجاه، شصت نفر می‌رسید.

همین سفرها از نظر اقتصادی، خلائی را در مملکت به‌وجود می‌آورد. دولت درآمدی نداشت. قرارداد دارسی هم به نتیجه نرسیده بود. دولت مقروض و بدون درآمد و مردم به نان شب محتاج و ظلم و ستم حکام هم بیداد می‌کرد و به همین خاطر مردم دنبال عدالت‌خانه بودند و با بست‌نشینی در سفارت انگلیس، واژه مشروطه مطرح می‌شود و سپس‌شاه مجبور به امضای صدور فرمانی می‌شود تا غائله خاتمه بیابد.

ادامه ی خواندن
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی

تاریخ و تمدن

پیشینه، نقش و تاثیر پارت‌ها در تاریخ تشکیل هویت ایرانی

منتشر شده

روی

به وسیله

سنت‌های یونانی به تدریج ضعیف‌تر شد و جای خود را به سنن ایرانی کهن داد

پارت‌ها از اقوام دوردست پارس‌ها بودند

سلوکیان به رهبری آنتیوخوس سوم، معروف به«کبیر» به پارت‌ها حمله بردند و هکاتوم پولوس یا هکاتوم پیلس را به تصرف درآوردند.

هنگامی که پادشاه پارت به سوی شمال و سپس به جنوب غربی ترکستان گریخت، آنتیوخوس بی د‌رنگ به این منطقه شتافت.

در باکتریا سلسله‌ای توسط شخصی موسوم به ائوودموس بر سرکار آمد.

پلینیوس، تاریخ‌نویس رومی، تقسیمات پارت را بر اساس دو بخش به منزله دو موجودیت جغرافیایی دانست.

تارن معتقد است که قلمرو یونانی باکتریا تا سیبری جنوبی ادامه داشته است. شورش مردم باکتریا و پارتی‌ها به این مفهوم بود که ترکستان جنوبی و بخش اعظم ایران شرقی از امپراطوری سلوکی جدا شده است

کهن‌ترین اطلاعات درباره پارت‌ها در منایع چینی دوره «هان» یافت می‌شود که آن را «س‌هان» نیز نامیده‌اند. پلینیوس، تاریخ‌نویس رومی، تقسیمات پارت را بر اساس دو بخش به منزله دو موجودیت جغرافیایی دانست.

منابع ارمنی برای سلسله اشکانی چهار شعبه ذکر کرده‌اند. چهار شاهزاده پارتی که پس از پدرشان ارشک در پهل- شهسدان در سرزمین کوشانیان به حکومت رسیدند؛ پسر نخست در سرزمین تتالی‌ها، فرزند دوم در سرزمین کیلیکیا، سومی بر ناحیه پارت و چهارمین بر کشور ارمنستان حکومت می‌راند. وجود این چهار شعبه در این منابع به طور مسلم تایید شده است.

بعدها تاریخ‌نویسان عرب و ایرانی به‌طور صریح اظهار داشتند که یک سلسله از اعقاب ارشک، یعنی آنکه اشکانیان نامیده می‌شد، برتر از دیگران بود و این سلسله در منابع شناخته شده است. تارن تحت تاثیر پلینیوس، تنها دو شعبه از این سلسله را می‌شناخت و احتمالا به این تقسیمات شعبه سومی نیز می‌افزود که شعبه ارمنستان بود. کاوش‌های روس‌ها بدون تردید نشان می‌دهد که مناطق شمال سرزمینی که می‌گویند باکتریا نامیده می‌شده تا جایی که به هنر و معماری مربوط است، در واقع پارتی بوده است.

تارن معتقد است که قلمرو یونانی باکتریا تا سیبری جنوبی ادامه داشته است. در آن صورت سراسر منطقه‌ای که خورسم(خوارزم) می‌نامند، روزگاری به امپراطوری باکتریا متعلق بود. عناصر هنر و فرهنگ سونانی در آنجا به طور وسیعی به چشم می‌خورد ولی بیشتر به صورت نمونه‌های سونانی مآبانه اشکانیان است. در سال۲۴۷ پیش از میلاد، گروهی از جنگجویان بیابانگرد به نام پارن‌ها از آسیای مرکزی به ترکستان جنوب غربی تاختند و پس از ورود به فلات ایران، استاندار سلوکی استان پارتیا (استان خراسان کنونی) را از کار برانداختند و دولتی مستقل به‌وجود آوردند.

این جنگجویان بیابانگرد پس از تصرف پارت، خود را پارتی نامیدند و آن استان را مرکز اداری خود قرار دادند اما نباید فراموش کرد که اصل آن‌ها در شمال و در دشت‍‌های ترکستان شمالی بودند. در واقع نویسندگان باستان گفته‌ا ‌ند که پارن‌ها، شعبه ای از داهه‌ها بودند که به نوبه خود شاخه‌ای از ماساژت‌ها به شمار می‌رفتند. مفهوم این نکته آن است که پارن‌ها وابسته به گروهی بودند که آن‌ها را سارمات‌ها به معنای بیابانگردان ایرانی منطقه شمال می‌نامیدند.

آنتیوخوس به فرمانروای باکتریایی اجازه داد که دولت خود را با لقب پادشاه حفظ کند 

مبارزه با سلوکیان

شورش مردم باکتریا و پارتی‌ها به این مفهوم بود که سراسر ترکستان جنوبی و بخش اعظم ایران شرقی به طور قطع از امپراطوری سلوکی جدا شده است. از دست‌رفتن بخشی چنین عظیم، باید ضربه‌ای شدید بر پادشاهان سلوکی وارد آورده باشد اما اینان طی چندسال بعد به اندازه‌ای گرفتار بخش غربی امپراطوری خود بودند که نمی‌توانستند به سرکوبی پارت‌ها و مردم باکتریا بپردازند. در نتیجه این اقوام توانستند مقام خود را تحکیم بخشند و نگذارند پادشاهان سلوکی بعدها تسلط خود را دوباره بر آن نواحی برقرار کنند.

در سال۲۳۷ پیش از میلاد اقدامی به منظور تسلط مجدد بر نواحی مزبور صورت گرفت ولی در این زمان سلوکوس دوم از یک لشکر پارتی به سختی شکست خورد و پیش از آنکه به گردآوری قوای پراکنده خود بپردازد و به نبردی تازه دست زند، آشوب‌های تازه‌ای در بخش امپراطوری او بر پا گشت. از این‌رو مجبور شد که از برقراری مجدد تسلط سلوکیان بر متصرفات پارتی و باکتریایی چشم بپوشد.

در سال‌های ۲۰۹-۲۰۶ پیش از میلاد، سلوکیان کوشش‌های خود را به منظور بازیافتن استان‌های از دست‌رفته شرقی تجدید کردند و این بار با موفقیت بیشتری مواجه شدند. سلوکیان به رهبری آنتیوخوس سوم معروف به کبیر به پارت‌ها حمله بردند و هکاتوم پولوس یا هکاتوم‌پیلس را به تصرف درآوردند.

هنگامی که پادشاه پارت به سوی شمال و سپس به جنوب غربی ترکستان گریخت، آنتیوخوس بی‌د‌رنگ به این منطقه شتافت و به پیروزی‌های تازه‌ای دست یافت. با وجود این پادشاه سلوکی باید احساس کرده باشد که نابودکردن دولت پارت امری محال است؛ بنابراین خودمختاری پارت را تحت تاثیر رهبری پادشاه بومی آن، به رسمیت شناخت. هرچند این شخص مجبور شد که خراج فراوانی بپردازد و تسلط سلوکیان را بپذیرد.

پس از آنکه آنتیوخوس در صدد حمله به باکتریا برآمد ، نتیجه مشابهی حاصل شد. در باکتریا به جای سلسله‌ای که به دست دیودوتوس تاسیس شد، سلسله‌ای دیگر توسط شخصی موسوم به ائوتودموس که از اخلاف یونانیان بود، بر سرکار آمد.

این شخص به منظور حفاظت قلمرو خود دلیرانه دفاع کرد ولی در چند جنگ شکست خورد و سرانجام مدت‌ها در پایتخت خود در بلخ در محاصره باقی ماند. محاصره بلخ توسط آنتیوخوس احتمال داشت که در مطیع کردن ساکنان قحطی زده آن شهر با توفیق‌قرین باشد اما چون از جنگ خسته شده بود،شرایط مساعدی به ائوتودموس پیشنهاد کرد که بی درنگ مورد موافقت قرار گرفت.

آنتیوخوس به فرمانروای باکتریایی اجازه داد که دولت خود را با لقب پادشاه حفظ کند ولی تفوق سلوکیان را به‌رسمیت بشناسد و یک عهدنامه تدافعی-تعرضی با آنان ببندد. همچنین مردم باکتریا مجبور شدند که برای ارتش آنتوخوس آذوقه و برای فیل‌های جنگی علوفه تهیه کنند. آنگاه به منظور تحکیم این پیمان قرار شد فرزند باکتریا دختری از خانواده سلطنتی سلوکی را به عقد خود درآورد.

شرایط مساعدی که به پادشاه باکتریایی پیشنهاد شد، ناشی از اظهارات این شخص و مبنی بر این بود که یک دولت نیرومند باکتریایی می‌تواند جلوی سکاها و سایر بیابانگردهای شمالی را که تهدیدی دایم علیه تمدن این منطقه به شمار می آمدند، بگیرد. بر اثر جنگ‌های پیروزمندانه آنتیوخوس در ترکستان جنوبی و ایران شرقی، چنین به نظر می‌رسید که این منطقه طی دوره نامحدود تحت استیلای سلوکیان باقی خواهد ماند اما هر دو به طور قطع برتری سلوکیان را پذیرفتند و مجبور به پرداخت خراج سنگین به دربار سلوکی شدند اما طولی نکشید که همه نتایج مبارزان آنتیوخوس در شرق برباد رفت.خود آنتیوخوس در ۱۹۰پیش از میلاد مقهور رومی‌ها شد و بر اثر این شکست اعتبار و شکوه امپراطوری سلوکی برای همیشه از دست رفت.

آداب و سنت‌های دینی پارتیان

آداب و سنت‌های دینی پارتیان

احتمال دارد که پارت‌ها ساختار کلی دستگاه اداری یونانی را حفظ کرده باشند و مسلم است که زبان یونانی مدت‌ها به صورت یکی از زبان‌های رسمی کشور باقی ماند و فرمانروایان پارتی خود را حامی ادبیات یونان می‌دانستند.مثلا پس از اینکه سرکراسوس را نزد اُرُد اشک سیزدهم آوردند، وی مشغول تماشای نمایشنامه ای از ائوری‌پیدس بود. بقایای سنت‌های سونانی مسلما تا اندازه زیادی به این سبب بود که پارت‌ها هرگز شهرنشین‌های خوبی نبودند و در بسیاری از شهرهای عمده پارت، بازرگانان یونانی می‌زیستند اما سنت‌های یونانی به تدریج ضعیف‌تر شد و جای خود را به سنن ایرانی کهن داد.

این موضوع وقتی روشن می‌شود که توجه داشته باشیم که خود پارت‌ها از اقوام دوردست پارس‌ها بودند. زبان یونانی اندک‌اندک از رواج افتاد و یک لهجه ایرانی به صورت زبان رسمی درآمد. نخستین سکه‌های مهرداد اول و تعدادی از سکه‌های پارتی که به دست ما رسیده‌اند، پادشاهان را بنا بر الگوی یونانی بدون ریش نشان داده‌اند و حال آنکه در همه سکه‌های بعدی، پادشاهان را با مو و ریش به سنت ایرانی کهن می‌بینیم. همه پادشاهان پارت دارای نام‌هایی مانند مهرداد، تیرداد و اردوان بودند. مهم‌تر از همه آنکه پارت‌ها در احیای زردشتی سهم داشتند.

آنان نه‌تنها خدایان باستان ایران را پذیرفتند و آتشکده برپاکردند بلکه به کاری پرداختند که هخامنشیان از آن سرباز زده بودند؛ به این معنا که حتی اجساد پادشاهان را بر طبق دستور اکید زردشت در برابر کرکس‌ها و پرندگان قرار دادند. در زمان پارت‌ها بود که برای نخستین بار کوششی به منظور گردآوری سخنان زردشت و پیروانش به عمل آمد.

تنظیم اوستا و گردآوری سخنان مقدس در روزگار پارت‌ها تکمیل شد. احتمال دارد که بخش اعظم اوستا در زمانی کامل شده باشد که ساسانیان به جای پارت‌ها نشستند اما باتوجه به محتوای اوستا و ماهیت باستانی زبان مورد استفاده، چنین معلوم می‌شود که بخش عمده ای از این کتاب قرن‌ها پیش از تحریر تصنیف شده است.

طی قرن‌هایی که محتویات اوستا در ذهن موبدان زردشتی بود احتمال دارد که مقداری تحریف شده باشد و ممکن است که در ادوار آشفته بخش‌های عمده‌ای از آن به دست فراموشی سپرده شده و دیگر به دست نیامد. در زمان‌های بعد عبارات تازه‌ای به آن افزودند یا عبارات کهن را تغییر دادند تا اشاره به اقوام و حوادث بعد از تصنیف اصلی اوستا باشد اما با وجود این عوامل به طور کلی چنین تصور می شود که این مجموعه حتی به صورت کنونی آن شرحی کامل درباره حیات مادی و اجتماعی ایرانیان کهن در اختیار ما می گذارد. آنچه برای ما بیشتر اهمیت دارد، این واقعیت است که بخش اعظم اوستا ارتباط نزدیکی با ایران شرقی و ترکمنستان شرقی دارد.

اوستا تصویری از زندگی و تعالیم زرتشت، پیامبر بزرگ ایرانی در اختیار ما می‌گذارد. معمولا چنین تصور می شود که زردشت در ماد، یعنی در شمال غربی فلات ایران تولد یافت ولی مسلم است که وی در اوایل حیات، این منطقه را ترک کرد و در شرق ایران به فعالیت پرداخت. زبان اوستا از بسیاری جهات با ایرانی کهن فرق دارد و دلایلی در دست است که نشان می دهد اوستا به لهجه ساکنان ایران شرقی بوده است. بعضی از دانشمندان حتی فراتر می‌روند و زبان اوستا را همان زبان باکتریایی‌ کهن می‌دانند. این مطلب هنوز به اثبات نرسیده است اما حداقل این اطمینان را می‌توان داشت که اوستا به انضمام آیین زردشتی در جایی در ایران شرقی نشأت گرفته است. ایران غربی به درست در اوستا مطرح شده و حال آنکه از رودها و نواحی شرقی سخن به میان آمده است.

با توجه به این نکات معلوم می‌شود که اوستا از لحاظ روشن ساختن آداب و سنن ایران شرقی و ترکستان جنوبی نیز اهمیت دارد و این نکته از آن لحاظ بیشتر حائز اهمیت است که اکثر مدارک تاریخی موجود درباره این قضایای مهم خاموشند. اوستا تا اندازه زیادی ساختار اجتماعی را در میان ایرانیان شرقی روشن می ‌کند. متون کهن تنها جامعه‌ای مرکب از سه گروه آسرونان، ارتشتاران و کشاورزان را نشان می‌دهد. در متون بعدی یک طبقه دیگر یعنی صنعتگران به آن‌ها افزوده شد. این واقعیت که طبقه صنعتگر یکی از این گروه‌ها به شمار آمده، بدون اهمیت نیست.

ادامه ی خواندن

تاریخ و تمدن

پرتغالی‌ها چگونه از جزیره هرمز بیرون رانده شدند

منتشر شده

روی

به وسیله

در سال ۱۶۱۵م ۱۰۲۴هـ کمپانی هند شرقی انگلیس به اولین تلاش برای رخنه در بازار ایران دست زد. یکی از عاملان کمپانی به نام ریچارد استیل متوجه شده بود که ایران زمستان‌های سردی دارد و حدس زد بازار خوبی برای ماهوت انگلیسی خواهد بود. کمپانی او جان کرادر را به اصفهان فرستاد و این دو در آنجا فرمانی از شاه‌عباس اول گرفتند که به رعایا دستور می‌داد:

تا آنجا که می‌توانید… فرنگی‌های انگلیسی را با گرمی پذیرا شوید و وسایل آسایش آنان را فراهم کنید، هر وقت که کشتی یا محصولات آنان به جاسک یا هر بندر دیگری در قلمرو سلطنت ما می‌رسد آنان و کالاهایشان را به هر محل یا محل‌هایی که تمایل دارند برسانید و مراقب باشید که در سواحل ما از آنها در برابر دیگر فرنگی‌ها، هرکس که باشد، دفاع شود.

استیل و کرادر بعد از بررسی بنادر متعدد، جاسک را در ساحل مکران در شرف هرمز انتخاب کردند. در دسامبر ۱۶۱۶/  ذیحجه ۱۰۲۵ کمپانی ادوارد کاناک را با کشتی جیمز و محموله‌ای از پارچه فرستاد، جیمز به‌رغم تلاش پرتغالی‌ها برای توقیف آن به جاسک رسید. کاناک محموله پارچه را به شیراز برد و تجارتخانه‌هایی در آن شهر و دراصفهان دایر کرد.

شاه‌عباس فرمان دیگری با تفصیل بیشتر صادر کرد که به کمپانی هند شرقی انگلیس حق معامله آزاد در سراسر کشور را می‌داد. قرار بر این شد که سفیری از انگلیس به‌طور دائم در ایران اقامت اداشته باشد. آزادی اجرای مراسم مذهبی برای اتباع انگلیسی تضمین شد و قضاوت در امور قانونی آنها برعهده سفیر گذاشته شد. به علاوه شاه قول داد سالانه هزار تا ۳۳ هزار عدل ابریشم با نرخ معین برای کمپانی تامین کند و کمپانی بتواند این ابریشم را بدون پرداخت عوارض گمرکی از جاسک حمل کند.

کمپانی هند شرقی باید از این آزادمنشی شاه بسیار خشنود شده باشد. اما در این میان شرط کوچکی وجود داشت. شاه‌عباس اول در عوض این امتیازات انتظار داشت انگلیسی‌ها در اخراج پرتغالی‌ها از هرمز یاری‌اش کنند. شاه‌عباس اول همیشه قلاع پرتغالی‌ها را در جزیره هرمز و سرزمین اصلی و این واقعیت را که حاکم هرمز تابع پرتغال بود، تجاوزی به حق حاکمیت خویش تلقی می‌کرد که  البته کاملا طبیعی بود. اما به‌واسطه فقدان نیروی بحریه، او هم نظیر اسلافش قادر به بیرون راندن پرتغالی‌ها از جزیره هرمز نبود، اگرچه در ۱۶۰۲م/ ۱۰۱۰ هـ افراد پادگان بسیار کوچکتر پرتغالی‌ها را از بحرین بیرون رانده بود. به‌نظر می‌رسد ورود کشتی‌های جنگی  کمپانی هند شرقی انگلیس به صحنه، فرصتی را که شاه‌عباس در جست‌وجویش بود به وی داده است.

قلعه پرتغالی های لافت، نمونه ای از ساخت و سازها جهت کنترل عبور و مرور و مرزداری پرتغالی هاست

چند سالی بود که روابط بین شاه‌عباس و پرتغالی‌ها روبه سردی نهاده بود. در ۱۶۰۸م/  ۱۰۱۷هـ شاه‌عباس یک پرتغالی از فرقه آگوستینین به نام آنتونیو دگوویا را همراه یک صاحب‌منصب قزلباش به نام دنگیزبیگ روملو نزد فیلیپ پادشاه اسپانیا فرستاد. شاه که هرگز فرصت‌های خوب را از دست نمی‌داد جدا از هدایای معمول برای فیلیپ، پنجاه عدل ابریشم نیز با آنها فرستاد که درآمد حاصل از فروش آن باید به خزانه سلطنتی برگشت داده می‌شد.

طبق معمول بخشی از اهداف ماموریت سیاسی بود، نظیر ترغیب شاه فیلیپ به جنگ با عثمانیان و بخشی نیز تجاری محسوب می‌شد. نظیر توسعه روابط تجاری میان ایران با اسپانیا و پرتغال. ماموریت به شکست کامل انجامید و هنگامی‌که اعضای هیات در ۱/ ۶۱۳م۱۰۲۱۱هـ به ایران بازگشتند، شاه‌عباس بی‌درنگ دستور اعدام دنگیزبیگ را داد.

نارضایتی شاه‌عباس از این صاحب‌منصب علل متعددی داشت: مهم‌ترینش این بود که او لاک و مهر شاه به پادشاه اسپانیا را شکسته بود. عملی که توهین‌آمیز محسوب می‌شد، به علاوه آنکه مضمون آن را با فرماندار مادس در میان نهاده بود و مبلغی پول نیز به یک  بازرگان داده بود تا نامه شاه را به پاپ برساند، حال آنکه موظف بود شخصا نامه را برساند و دیگر اینکه برخی از افراد هیاتش بهمسیحیت گرویده و در اروپا مانده بودند.

تصور می‌شد که تنها علت ممکن برگشتن آنها از اسلام رفتار ناهنجار دنگیزبیگ با آنان بود. گوویا که هنگام اقامت در اسپانیا به‌عنوان نماینده پاپ در ایران انتخاب شده بود، متهم شده بود که به جای فروش عدل‌های ابریشم به نمایندگی از سوی شاه، آنها را به شاه فیلیپ بخشیده است. گوویا از ترس جان به شیراز گریخت و آنجا به دستور امامقلی‌خان حکمران فارس مدتی بازداشت شد.

قلعه پرتغالی ها قشم

امامقلی‌خان چون دستوری در این مورد دریافت نکرد، اجازه داد گوویا یه هرمز برود. دستور شاه به امامقلی‌خان مبنی بر بازداشت گوویا در شیراز دیر به او رسید. شاه از حکمران به‌خاطر فرصت فراردادن به گوویا غضبناک شد و امامقلی‌خان برای جلب‌نظر شاه تصمیم گرفت به بخشی از اراضی ساحلی مقابل جزیره هرمز که در دست پرتغالی‌ها بود، حمله کند. در اواخر سال  م۱۶۱۴/  ۱۰۲۳هـ او بندر کوچک جرون (بندرعباس) را تصرف کرد، در جزیره قشم نیرو پیاده کرد و بدین سان جریان آب شیرین به پادگان پرتغالی‌ها در  هرمز را قطع کرد. در جزیره هرمز آب شیرین وجود نداشت و پرتغالی‌ها را از جای پایی که در راس‌الخیمه در ساحل جنوبی خلیج‌فارس یافته بودند بیرون راند.

تجربه شاه از ماموریت‌های دیپلماتیکی از این دست موجب تلخی روابط وی با پرتغالی‌ها شده بود. او هیچ تمایز آشکاری بین آنها و اسپانیایی‌ها قائل نبود که در واقع کاملا موجه بود زیرا پادشاه اسپانیا و پرتغال هنوز یک نفر بود. در ژوئن ۱۶۲۰م/  رجب و شعبان ۱۰۲۹ یک ناوگان پرتغالی به فرماندهی رویی فرئیره به قصد بیرون راندن انگلیسی‌ها از خلیج‌فارس به هرمز رسید اما طی دو جنگ دریایی با کشتی‌های کمپانی هند شرقی انگلیس در روزهای ۱۶۲۰/  ۱۰ صفر ۱۰۳۰ و ۷ ژانویه ۱۶۲۱/  ۲۳ صفر ۱۰۳۰ شکست خورد. در مه ۱۶۲۱/  جمادی‌الاخر و رجب ۱۰۳۰ «رویی فرئیره دی آندراده» به قصد تسلط مجدد بر چاه‌هایی که آب شیرین پادگان پرتغالی جزیره هرمز را تامین می‌کرد، نیرویی در جزیره قشم پیاده کرد.

رویی فرئیره هنوز بنای قلعه‌ای برای حفاظت از چاه‌ها را تمام نکرده بود که مورد حمله قوای صفویه قرار گرفت و در فوریه ۱۶۲۲/  ربیع‌الاخر ۱۰۳۱ قلعه اشغال شد و رویی فرئیره به اسارت انگلیسی‌ها در آمد. حملات پرتغالی‌ها به شهرها و دهات ایران چندان خسارت وارد آورد که در ۱۶۲۱/ ۱-۱۰۳۰ امامقلی‌خان از دو تن از ناخدایان کمپانی هند شرقی انگلیس به نام‌های بلیت و دل تقاضا کرد در اخراج پرتغالی‌ها از جزیره هرمز یاری‌اش کنند، در صورت امتناع آنها از کمک، امتیاز تجاری آنها در ایران و خلیج‌فارس لغو می‌شد.

 پرتغالی‌ها در جزیره هرمز

ناخدایان انگلیسی از موافقت با چنین کاری اکراه داشتند زیرا پرتغال و انگلیس رسما در صلح به‌سر می‌بردند اما به تشویق‌های ادوارد ماناکس مامور کمپانی در ایران تسلیم شدند. نکات اصلی توافق شده با امامقلی‌خان عبارت بود از: غنایم به تساوی تقسیم شوند، قلعه واقع در هرمز در اختیار انگلیسی‌ها باشد، انگلیسی‌ها مجاز به صادر یا وارد کردن کالا از طریق هرمز بدون پرداخت عوارض گمرکی باشند، نیمی از عوارض گمرکی دریافتی از سایر مال‌التجاره‌ها در هرمز به انگلیسی‌ها تعلق داشته باشد، اسرای مسیحی به انگلیسی‌ها تسلیم شوند، امامقلی‌خان نیمی از هزینه تدارکات مصرفی کمپانی را در طول جنگ با پرتغالی‌ها بپردازد. اولین اقدام مشترک انگلیسی‌ها و قوای امامقلی‌خان تصرف قلعه پرتغالی‌ها در انتهای شرقی جزیره قشم بود. یکی از معدود انگلیسی‌هایی که در این جنگ کشته شد، ناخدا ویلیام بافین کاشف خلیج بافین بود.

آن‌گونه که جراح ناوگان نوشته: «از قلعه به آقای بافین شلیک کردند و جراحت کوچکی در شکمش ایجاد شد و طبق گزارش پس از سه بار تکان خوردن جان سپرد.» مرحله بعدی پیاده شدن در خود جزیره هرمز بود. افراد امامقلی‌خان با کشتی‌های انگلیسی به جزیره منتقل شدند. پرتغالی‌ها و حاکم دست‌نشانده هرمز به نام محمودشاه به داخل قلعه عقب‌نشینی کردند. ناوگان انگلیس در آن جانب قلعه که استحکامات تا مقابل آب پیش آمده بود لنگر انداخت و سپاهیان صفوی به حفر خندق و ایجاد سنگر تا مقابل دیوارهای قلعه پرداختند، سپس عملیات تخریبی آغاز شد. بخشی از برج و بارو ویران شد و سپس حمله عمومی را آغاز کردند.

با آشکار شدن برتری مهاجمان، پرتغالی‌ها  سلاح به زمین گذاشتند و به کشتی‌های انگلیسی انتقال یافتند و قلعه در سوم مه ۱۶۲۲/  ۳ رجب ۱۰۳۱۱ تسلیم شد. در میان سلاح‌هایی که به‌دست مهاجمان افتاد تعدادی توپ‌های بزرگ و توپ‌های قلعه‌کوب در اندازه‌های مختلف بود که «فرنگیه به فنون غربیه ترتیب داده و هریک کارنامه استادان ماهر و توپچیان عدیم‌المثل فرنگ است.»

ادامه ی خواندن

تاریخ و تمدن

اسناد درباره دلایل اشغال ایران در خلال جنگ جهانی دوم چه می‌گویند؟

منتشر شده

روی

به وسیله

بعد از اشغال ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰ روایت‌های بسیاری درباره اهمال و غفلت مقام‌های نظامی و سیاسی بیان شده است و برخی از واژه خیانت برای تحلیل و چرایی اشغال ایران در سوم شهریور استفاده کردند.

نگارنده با رجوع به اسناد دوره سه ساله ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰ و با بررسی صدها برگ سند درباره چگونگی اشغال به نتایج متفاوتی رسید.

اولین سؤالی که به ذهن متبادر می‌شود این است که آیا نهادهای رسمی کشور مانند ارتش و وزارت خارجه که حافظ منافع، مصالح و تمامیت ارضی ایران هستند به وظایف خودشان به خوبی عمل کردند؟ بررسی اسناد نشان می‌دهد که تجمع و تهدید نیروهای روسی در خطوط مرزی ایران مورد توجه مسئولان بوده و آنان گزارش‌های متعدد به مقام‌های بالادست و درنهایت به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال کردند و حاشیه اسناد با جمله «گزارش به شرفعرض ملوکانه رسیده است.» مزین است.

در سندی آمده است کلانتر مرزی بجنورد در دی ماه ۱۳۱۹ در گزارشی به ستاد ارتش می‌نویسد: رفتار کلانتر مرزی شوروی تغییر یافت و بسیار تهدیدآمیز سخن می‌گوید. کلانتر روسی به کلانتر ایرانی می‌گوید بزودی نبردی بین ایران و روسیه رخ خواهد داد و ما از گوشت ترکمن‌های مهاجری که به ایران آمدند خوراک درست می‌کنیم.

 بهانه متفقین برای اشغال ایران در جنگ دوم

کلانتر ایرانی از این تغییر گفتار و رفتار کلانتر روسی نگران است و به مقام‌های بالاتر گزارش کرده و این گزارش به نظر شاه می‌رسد و شاه می‌گوید: «شاید اینها را در حالت مستی اظهار کرده است.» و موضوع را برای بررسی بیشتر به وزارت خارجه احاله می‌دهد. صفی‌نیا کنسول ایران در باکو از حضور هزاران زندانی جهت احداث راه‌آهن و راه و تجمع هزاران نیروی نظامی در خطوط مرزی ایران و تخلیه نواحی مرزی شوروی از مردم عادی سخن می‌گوید. پروازهای مداوم هواپیماهای روسی در خطوط مرزی از دیگر موارد تجاوزات مکرر روس‌ها در این بازه زمانی بوده است.

حتی منابع ژاپنی با قاطعیت از برنامه حمله نظامی شوروی در اردیبهشت ۱۳۲۰ سخن گفتند و این گزارش‌های نشریات ژاپنی در مطبوعات ترکیه و عربی منعکس شد اما دولت ایران فقط به دولت ژاپن اعتراض و خواستار جلوگیری نشر چنین اطلاعاتی از سوی مطبوعات ژاپنی گردید.

در نواحی مرزی غربی یعنی مرزهای ایران و عراق از بصره تا حاج عمران کنسول‌ها و نمایندگی‌های ایران افزایش روزافزون نیروهای انگلیسی و سنگرسازی مستحکم و تردد صدها خودرو و زره‌پوش نظامی را گزارش نمودند. تجاوزات هواپیماهای انگلیسی از حد متعارف گذشته و به شرفعرض ملوکانه می‌رسید و رضا شاه می‌گوید: «به وزارت خارجه اعلام شود که اینها آیا تجاوز نیست.» او تنها از طریق وزارت خارجه خواستار پاسخگویی عراقی‌ها و جلوگیری از این تجاوزات بود.

اشغال ایران در جنگ جهانی

تا جایی که سفیر ایران در بغداد در ملاقاتی با رئیس اداره شرقیه وزارت خارجه عراق اعتراض ایران را نسبت به تجاوزات مکرر ابلاغ می‌کنند، مقام عراقی در پاسخ می‌گوید: «در چند سال اخیر دولت ایران بجا و به موقع نسبت به تجاوزات هواپیماهای عراق اعتراض کرده و ما همیشه در مقام تکذیب برمی‌آمدیم درحالی که حقیقت این است این تجاوزات هوایی از سوی هواپیماهای انگلیسی صورت گرفته و ربطی به دولت عراق ندارد، ایران باید با انگلیسی‌ها مذاکرات کنند.» یا نوری سعید نخست‌وزیر وقت عراق در ملاقاتی با علی‌اکبر بهمن دیپلمات ایرانی در آذر ۱۳۲۰ بیان می‌کند: من از یک سال به این طرف چندین پیام به اعلیحضرت پادشاه سابق فرستاده و سفارش کردم که با انگلیسی‌ها راه کنار آمدن را پیدا نمایند.» اما رضاشاه تهدیدات مسلم را جدی نگرفت.

بنابراین نهادهای رسمی گزارش‌ها و پیام‌ها و خطرات را به دفتر مخصوص و شرفعرض ملوکانه رساندند، ولی رضاشاه قادر به تجزیه و تحلیل و تصمیم‌گیری نبود. در چرایی اشغال ایران عدم اطلاع او از سیاست‌های جهانی و بین‌المللی یکی از موارد نقصان اعلام می‌شود و یا عدم وجود عقل جمعی و تصمیم‌سازی و قائم به فرد بودن سیستم حکومتی.

اما از دید نگارنده با بررسی اسناد می‌توان به نکته دیگری دست یافت و آن هم حک شدن اصل مقدس و خدشه‌ناپذیر بی‌طرفی در ذهن رضاشاه و اکثریت رجال ایرانی، که تنها تمسک به این اصل را حافظ منافع و تمامیت ارضی می‌دانستند به گونه‌ای که تخطی از آن اساساً غیرقابل باور و قبول جلوه می‌کرد.

در لابه‌لای اسناد تعهد به اصل خدشه‌ناپذیر بی‌طرفی را می‌توان دریافت. شهربانی و وزارت خارجه اقدامات سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های دول محور و متفقین در ایران را زیرنظر داشتند. در یک سندی گزارش شده وابسته نظامی آلمان در شوروی دوبار به بندر پهلوی سفر می‌کند و گزارش آن به نظر رضاشاه می‌رسد و او فوراً واکنش نشان داده و می‌گوید: «این، اینجا چه کار دارد.

 دلایل اشغال ایران در جنگ جهانی دوم

چرا دوباره آمده؟» و به وزارت خارجه دستور می‌دهد که دیگر به آن شخص روادید ندهند و یا در مورد دیگری کنسولگری انگلستان در کرمانشاه عکس‌هایی در مورد پیروزی‌های ارتش بریتانیا در مقابل ایتالیا به نمایش می‌گذارد، رضاشاه بلافاصله آن را نقض می‌کند که کنسولگری بریتانیا در کرمانشاه نمایندگی عکس را برچیند. با اینکه آلمان‌ها می‌خواستند فیلمی را در ایران درخصوص پیروزی‌های ارتش آلمان در لهستان به نمایش بگذارند که رضاشاه آن را نقض بی‌طرفی دانسته و از اکران آن جلوگیری به عمل‌آورد. شاه در تمام دوران شروع جنگ جهانی دوم تا اشغال ایران تأکید به حفظ اصل بی‌طرفی داشته و با قاطعیت تمام آن را اعمال می‌کرده است.

بنابراین مسئولان و رضاشاه در پناه این اصل نتوانستند علیرغم وجود ادله‌ فراوان در حمله متفقین به ایران تصمیم‌گیری واقع‌بینانه بگیرند. ده‌ها هزار سرباز تا دندان مسلح به همراه آلات و ادوات نظامی برای گردش در کنار مرزهای ایران مستقر شده بودند.

غفلت صورت گرفته و نادیده گرفتن خطرات مسلم، ناشی از باور سفت و سخت به اصل مقدس بی‌طرفی است.

این اصل حتی هنوز هم برای ما ایرانیان حائزاهمیت است. به نظر می‌رسد امروز نیاز است مورخین و پژوهشگران علوم سیاسی به نقد و بررسی آن بپردازند.

ادامه ی خواندن
آگهی
چهره‌ها و عکس‌ها1 ماه پیش

به مناسبت ۳۱ اکتبر جشن هالووین | عکس های دیدنی از گریم جشن هالووین

چهره‌ها و عکس‌ها1 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۸) از اعتراض هنرمندان به پخش نشدن ۹۰ تا توصیه شیلا خداداد  به نگاه کردن!!!

چهره‌ها و عکس‌ها1 ماه پیش

واکنش جالب افراد مشهور به حضور پرسپولیس در فینال آسیا | از مهناز افشار و شوهر استقلالی اش تا مهراوه شریفی نیا!

چهره‌ها و عکس‌ها1 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۹) از ترانه علیدوستی در ژاپن تا بهنوش طباطبایی در نمایشگاه بزرگمهر حسین پور!!!

احادیث و سخن بزرگان1 ماه پیش

احادیث تصویری در باب سبک زندگی

کلیپ دیدنی‌ خواندنی‌2 ماه پیش

جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی (۱۰۹)

چهره‌ها و عکس‌ها2 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۴) از خاطره ویدا جوان و سانسورچی تا سنگ تمام شیلا خداداد برای تولد همسرش!!!

چهره‌ها و عکس‌ها2 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۷) از مهناز افشار در گرگان تا مدلینگ بهنوش طباطبایی!!!

چهره‌ها و عکس‌ها2 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۵) از الناز شاکردوست در یک جای خطرناک تا مهناز افشار و آهو خانم !!!

چهره‌ها و عکس‌ها2 ماه پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۶) از سمانه پاکدل و قشنگی های پاییز تا شهاب حسینی و خانواده !!!

آگهی

برترین ها

کلیه حقوق محفوظ و متعلق به مجله دوستم است بازنشر مطالب فقط با ثبت لینک مستقیم به سایت دوستم مجاز است.
آدرس: تهران- میدان فردوسی- خیابان گل‌پرور- پلاک ۳۸- واحد۹ ‌ شماره‌های تماس: ۰۲۱۶۶۷۱۰۹۵۷ و ۰۹۱۲۲۷۶۴۹۰۰ ‌ ایمیل: info@doustam.com