با ما ارتباط برقرار کن

تاریخ و تمدن

دوران مظفرالدین‌شاه و زمینه‌های صدور فرمان مشروطه

منتشر شده

روی

مظفر‌الدین‌شاه قاجار شاید تنها کسی باشد که دوران ولیعهدی‌اش ۴۰ سال طول کشید. او بعد از ناصرالدین‌شاه به سلطنت نشست و بی‌آنکه بخواهد دوران حکومتش، محمل اتفاق‌های مهمی در تاریخ ایران شد، شکل‌گیری نخستین مجلس، تدوین قانون‌اساسی و صدور فرمان مشروطه رویدادهای مهمی است که در این دوران رخ داد اما‌ شاه قاجار که با بی‌کفایتی‌اش جان مردم را به لب‌رسانده بود، از جریان جامعه عقب‌تر بود. از همراهی شما با مجله دوستم سپاسگذاریم.

مردم به ستوه آمده از وضعیت ناامن جامعه، درخواست تشکیل عدالت‌خانه داشتند تا حق‌شان را بگیرند، اما‌ شاه ترسو که با رعد و برقی به زیر عبای همراهانش می‌خزید، همچنان در فکر سفرهای طولانی به اروپا و قرض بالا آوردن‌های بسیار برای مملکت بود. جمشید‌ کیانفر، مصحح نسخه‌های تاریخی دوره قاجار، معتقد است که مظفرالدین‌شاه، فرمان مشروطیت را امضا کرد تا سرو صداها را بخواباند و این درحالی است که او اصلا نمی‌دانست که مشروطه چیست. کما اینکه دامن فرزندش، محمدعلی‌شاه قاجار را گرفت و از سلطنت خلع شد.

هر چند که روایت‌های متفاوتی درباره تاریخ مرگ او وجود دارد و در منابع متفاوت دوازدهم، شانزدهم و هجدهم دی ماه آمده است. درحالی‌ که کیانفر اثبات می‌کند که تاریخ دقیق، ۱۸ دی‌ماه است.

معمولا هر حادثه مهمی در این مملکت، زمانی رخ داده که آدم ضعیفی در راس امور قرار داشته است. وقتی انقراض سلسله‌ها را بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید که ضعیف‌ترین فرد آن سلسله در راس حکومت بوده است. این نکته در مورد هخامنشیان، پارت‌ها یا صفویه هم صدق می‌کند. سلسله صفویه هم در دوره‌ای که شاه‌ سلطان حسین در راس قدرت بود و سیاست غلط و کارکرد غلطی داشت و مشتی یاوه‌گو و منفعت‌طلب دور و بر‌شاه را گرفته بودند و ظلم بیداد می‌کرد، منقرض شد.

مظفرالدین‌شاه قاجار هم شخصیت ضعیفی داشت و شاید تنها کسی بود که طول مدت ولیعهدی‌اش بیش از سه برابر سلطنتش بود. ولیعهدی او ۴۰ سال طول کشید و او ۴۰ سال منتظر ماند تا به حکومت برسد، درحالی‌که خودش هم نمی‌دانست در دوره حکومتش چه می‌خواهد بکند و اصلا چرا می‌خواهد سلطنت کند.

این نکته شاید در مورد همه پادشاهانی که حکومت به‌صورت موروثی به آنها می‌رسد، صدق کند!

بله… ولی هیچ‌کس به اندازه او ولیعهدی نکرده است. نقل کرده‌اند که مظفرالدین‌شاه به اتابک اعظم گفته: «اتابک ما چه بکنیم! ما که همه‌اش ولیعهدی کرده‌ایم، سلطنت که نکرده‌ایم.» در مجموع او شخصیت ضعیفی داشت. حتی نمی‌توانیم بگوییم که سلیم‌النفس بود. در تبریز هم افراد رند و ناجوری دوره‌اش کرده بودند، زمانی هم که به سلطنت می‌رسد آنها را با خودش به تهران می‌آورد.

جمعی که سال‌ها منتظر آلاف و الوفی بودند و با دهن باز و شکم سیری‌ناپذیر منتظر بودند و مظفرالدین‌شاه تقریبا تمام مشاغل مهم را از دست کسانی که بود، می‌گیرد و به این گروه می‌دهد که آنها هم آگاه به امور نبودند و در تبریز هم که بودند، منصب یا مقام مهمی نداشتند و اصولا کاری نکرده بودند.

پس چطور در دوره مظفرالدین‌شاه اتفاق‌های مهمی نظیر صدور فرمان تشکیل عدالت‌خانه یا امضای فرمان مشروطیت می‌افتد؟

مرگ ناصرالدین‌شاه یک خلأ به‌وجود آورد و یکی از پیامدهایش وضعیت ناامن جامعه بود، به همین دلیل مردم عدالت‌خانه می‌خواستند. همین نکته نشان‌دهنده این است که در جامعه عدالتی وجود ندارد. حرکت‌هایی که خواستار تشکیل عدالت‌خانه هستند، منجر به جریان مشروطه می‌شود. در منابع مختلف آمده که وضعیت اقتصادی در دوره مظفرالدین‌شاه به ورشکستگی رسید.

او عاشق سفر رفتن بود و فکر می‌کرد حال که به سلطنت رسیده همچون پدرش که سفرهایی به اروپا داشته، او هم باید برود. چون پولی در بساط نبود برای هر سفر هم قرض‌های بزرگی برای کشور به‌وجود می‌آورد. در سفر اول؛ بیست و سه میلیون روبل و همین طور برای سفر دومش؛ ۱۰ میلیون روبل از روسیه قرض گرفت و برای سفر سوم ۲۹۰ هزار لیره استرلینگ از بانک شاهی قرض کرد و مهم‌ترین محل درآمد دولت یعنی گمرکات را وثیقه وام‌ها قرارداد. ‌سفرهایی که غیر از هزینه هیچ چیز برای مردم ایران نداشت.

سفرهای او و قرض‌هایش از عالم، فقط برای مردم ایران فقر، گرسنگی، نکبت و بدبختی به‌جای‌ گذاشت. اگر به فکر مصالح مردم بود، هیچ یک از این سفرها را انجام نمی‌داد. او نخست‌وزیرهایش را به این دلیل عوض می‌کرد که قول دهند تا هزینه سفرهایش را از جایی تامین کنند. مظفرالدین‌شاه کودکی بیش نبود. رشد نکرده بود. این درحالی‌ است که در شرق سنتی رواج داشت که ولیعهد را در منطقه‌ای دیگر و دور از پایتخت می‌بردند تا در آن منطقه، برای حکومت تمرین کند. او ۴۰ سال در منطقه زرخیز آذربایجان بود؛ اما هیچ‌چیز یاد نگرفت و هیچ‌کاری نکرد. اطرافیانش هم همه دزد بودند. نمونه‌‌ بارز آن دامادش؛ عبدالمجید میرزاعین الدوله بود.

این درحالی‌ است که مربیان خوبی هم داشته؛ چهار سالش بود که «میرزا رضا قلی‌خان هدایت» برای آموزش او به تبریز می‌رود. کسی که از مهم‌ترین تاریخ‌نویسان دوره قاجار و مدتی رئیس دارالفنون بود. هدایت کسی که وقتی امیرکبیر خواست سفیری به خانات خوارزم بفرستد او را برگزید و گفت: «فرستاد باید فرستاده‌ای.» منتها هدایت خیلی زود برکنار می‌شود.  «حسن علی‌خان امیرنظام گروسی» را برای مدتی به تبریز می‌فرستند تا کارهای نظارت ایشان را در آذربایجان انجام دهد اما انگار اصلا قدرت یادگیری نداشته است.

برای شخصیت ضعیف او، همین نکته بس که از رعد و برق می‌ترسیده است و زیر عبای سید بحرینی پنهان می‌شد و سید و پسرهایش می‌کوشیدند تا قبله عالم را آرام کنند و به‌خاطر همین کار به سید بحرینی و پسرهایش، چندین روستا را در قزوین می‌بخشد که مباشران این روستاها تره هم برای حاکم قزوین خرد نمی‌کردند. از نظر اخلاقی هم آدم کثیفی بود و در مجموع آدم بی‌عرضه‌ای بود.

صدور فرمان مشروطه از رویدادهای مهم دوران مظفرالدین شاه است

با این اوصاف شخصیتی، پس چگونه فرمان مشروطه را امضا کرد؟

مشروطه در زمان او رخ داد، اما او اصلا قدرت تصمیم‌گیری نداشت. مظفرالدین‌شاه فقط می‌خواسته تا قال قضیه کنده شود، نه اینکه بفهمد که چه می‌کند یا آخر و عاقبت این فرمان چیست. او در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ شمسی، مصادف با ۱۳۲۴ قمری، دست‌خطی را امضا می‌کند که فرمان مشروطه نیست. بلکه تشکیل مجلس شورای ملی است. بعد هم که مجلس در مهرماه تشکیل می‌شود، قانونی را به تصویب می‌رسانند که باز هم قانون‌اساسی نیست. به دلیل اینکه حق و حقوق ملت در آن مشخص نیست.

حق و حقوق سلطنت در آن معین نشده، شیوه تشکیل قوا و تفکیک آن معلوم نشده و در واقع می‌توانیم بگوییم که اولین قانون‌اساسی، دستورالعمل انتخابات است. چون در مجلس اول، نمایندگان صنفی و طبقاتی انتخاب شده‌اند. اما در دوره‌های بعدی انتخابات آزاد صورت می‌گیرد. او هشت دی فرمان قانون‌اساسی را امضا می‌کند و ۱۰ روز بعد، یعنی هجده دی ماه درمی‌گذرد.

در مورد تاریخ مرگ او روایت‌های متفاوتی است

برخی به دوازدهم دی‌ماه اشاره دارند و در منابعی دیگر، شانزدهم یا هجدهم آمده است. چرا تاریخ دقیق مرگ او مشخص نیست؟

تاریخ دقیق در گذشت مظفرالدین‌شاه به نوشته روزنامه رسمی کشور یعنی روزنامه ایران روز چهارشنبه ۲۴ ذی‌القعده ۱۳۲۴ قمری، برابر ۹ ژانویه ۱۹۰۶ میلادی و برابر ۲۴ دی ماه جلالی است که در شماره ۲۲ سال پنجاه و نهم انتشار روزنامه یک روز بعد از مرگ او منتشر شده است. اما این خطاها به‌خاطر اینکه تقویم تاریخی ما در آن روزگار قمری بوده است و این مشکلات به‌خاطر عدم دقت در تبدیل تاریخ قمری به شمسی رخ می‌دهد. چون سال قمری، چرخشی است و سال شمسی ثابت است و چرخشی بودن سال قمری به‌خاطر آن یازده روزی‌ است که کم دارد. به همین دلیل هم در محاسبات تاریخی، گاهی این مشکلات به‌وجود می‌آید.

گویا در دوره او، امتیاز نفت جنوب هم به یک سرمایه‌دار انگلیسی به نام «ویلیام ناکس دارسی» واگذار می‌شود.

بله. چون به‌خاطر سفرهایش به اروپا، مجبور بود پول قرض کند تا هزینه سفرها تامین شود. دولت هم درآمدی نداشت. او با واگذاری این امتیاز، مثلا می‌خواست برای دولت درآمدی فراهم شود که در آن زمان هم نتیجه نداد. اما دارسی «شرکت نفتی را تاسیس کرد که بعدها به شرکت نفت انگلیس- ایران» تغییر نام داد. وقتی که قرارداد دارسی، دست دولت انگلیس می‌افتد، دولت انگلیس خودش را قیم دارسی معرفی می‌کند و نفس ملی کردن صنعت نفت، توسط شادروان دکتر مصدق هم در راستای ابطال همین قرارداد بود که این، بحث مفصلی است که باید در جایگاه خودش بررسی شود.

ولی در زمان مظفرالدین‌شاه، اروپا کارخانه‌هایش راه افتاده بود و نیاز به سوخت جدید داشت و نفت، تحولی در صنعت جدید اروپا به وجود می‌آورد. مظفر‌الدین‌شاه امتیاز نفت را به دارسی می‌دهد که در پی استخراج نفت بود. در واقع آنها در پی نفت ایران بودند و دولت ایران هم در پی پول و درآمد.

دوران مظفرالدین‌شاه و زمینه‌های صدور فرمان مشروطه

وضعیت فرهنگی در دوره او چطور بود؟

صرف‌نظر از دو، سه اقدام فرهنگی که توسط مردم و رجال دوراندیش و دلسوز مثل تاسیس مدارس نوین در تهران و بعد در ولایات که ربطی هم به دولت و دربار سلطنتی نداشت، اقدام خاصی صورت نگرفت و تا جایی که من می‌دانم میراث فرهنگی پیشینیان هم به باد غارت رفت. مثلا ناصرالدین‌شاه، یک کتابخانه و موزه خوب در کاخ گلستان دایر کرده بود که قسمتی از آن متعلق به آقا محمدخان قاجار و فتحعلی‌شاه بود. قسمتی را هم خودش به آن اضافه کرده بود. اصلا روایت است که ناصرالدین‌شاه در ازای قروض رجال و دولتمردان به هنگام تسویه حساب، نسخه خطی یا هدایای موزه‌ای دریافت می‌کرد.

یا در اعیاد که رسم بود زیردستان هدیه‌ای به‌ شاه بدهند، او از آنها می‌خواست تا اگر نسخه خطی قدیمی دارند، آن را به او بدهند. یکی از نسخه‌های خیلی خوب،شاهنامه بایسنقری است که حاکم شیراز به ناصرالدین‌شاه هدیه می‌کند؛ اما میرزا علی‌خان لسان‌الدوله، کتابدار کتابخانه سلطنتی در دوره مظفرالدین شاه، شروع به دزدیدن و فروختن نسخه‌های خطی کتابخانه می‌کند یا برخی را به خارج می‌فرستد. حتی در دوره محمد‌علی‌شاه که به خانه‌اش می‌ریزند، تعدادی از این نسخه‌ها در چند گونی در خانه‌اش بوده برای اینکه گیر نیفتد آنها را در حوض حیاط خانه‌اش می‌اندازند و تمام نسخه‌ها از دست می‌رود.

این درحالی است که ناصرالدین شاه، کتابخانه را زیرنظر داشته و کنترلش می‌کرد و گاهی می‌خواسته که کتابی را بیاورند یا می‌گفته، فلان کتاب هم کنارش هست، آن را هم بیاورید. اما در دوره مظفرالدین‌شاه، مقداری از مبلمان و ظروف کاخ گلستان برای خرج و مخارج دربار فروخته می‌شود. به‌خاطر همین‌هاست که می‌گویم، او اصلا نمی‌دانسته مشروطه چیست. فقط فرمانی را امضا کرده که سر و صداها بخوابد. خودش زود مرد، اما گریبان پسرش، محمدعلی‌شاه را گرفت که از سلطنت خلع شد.

یعنی او در تاریخ، با هیچ ویژگی مثبتی یاد نمی‌شود؟

از او به چند نکته نیک یاد می‌شود:

یک) عدل مظفر؛ سال ۱۳۲۴ قمری که مظفرالدین‌شاه، فرمان تشکیل مجلس را صادر کرد، ماده تاریخی ساخته شد که به حروف ابجد می‌شود: عدل مظفر. این ماده تاریخ تا سال ۱۳۵۷ هم بر سر در مجلس شورای ملی بود.

دو) فرمان تشکیل مجلس که منجر به فرمان مشروطه شد. البته او در این نکته مثبت، اصلا دخیل نبود.

سه) در زمان او، سینماتوگراف به ایران آمد و از نطق ایشان که یک سخنرانی کوتاه دو، سه دقیقه‌ای در تمجید اتابک اعظم که همان امین‌السلطان بود، به‌عنوان قدیمی‌ترین صدای ضبط شده ذکر می‌کنند.

وگرنه در دوره سلطنتش کار به‌درد بخور و ارزشمندی به چشم نمی‌آید. به غیر از دزدی‌‌ها، پول قرض‌کردن‌ها و به سفر رفتن‌ها که این سفرها هم غالبا طولانی بوده و هفت ماه و ۶ ماه و چهار ماه طول می‌کشیده و وقتی هم که می‌رفته، زاد و رودی را با خودش می‌برد. روایت شده که هیات همراهش حداقل به پنجاه، شصت نفر می‌رسید.

همین سفرها از نظر اقتصادی، خلائی را در مملکت به‌وجود می‌آورد. دولت درآمدی نداشت. قرارداد دارسی هم به نتیجه نرسیده بود. دولت مقروض و بدون درآمد و مردم به نان شب محتاج و ظلم و ستم حکام هم بیداد می‌کرد و به همین خاطر مردم دنبال عدالت‌خانه بودند و با بست‌نشینی در سفارت انگلیس، واژه مشروطه مطرح می‌شود و سپس‌شاه مجبور به امضای صدور فرمانی می‌شود تا غائله خاتمه بیابد.

ادامه ی خواندن
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تاریخ و تمدن

این ارتش ایرانی جهان باستان را فتح کرد

منتشر شده

روی

به وسیله

مجله دوستم | تاریخ و تمدن

امپراتوری هخامنشی بی شک بزرگ ترین امپراتوری باستان بود و ۲۲۰ سال بر تمام خاورمیانه و ماوراء آن حکومت کرد. موسس این امپراتوری کوروش هخامنشی بی شک بزرگ ترین امپراتوری باستان بود و ۲۲۰ سال بر تمام خاورمیانه و ماوراء آن حکومت کرد. موسس این امپراتوری کوروش هخامنشی بود.

ولی این داریوش بود که توانست با شکست دشمنان اصل در نقاط دورتر و باتدبیر و مدیریت قوی در داخل موفق به استحکام این پهنه عظیم شود. داریوش از همان شروع کار خوب می دانست برای حکومت بر چنین مرزهایی نیاز به ارتشی قوی دارد. پیش از او کمبوجیه و کوروش با ارتش هایی به مراتب کوچک تر جنگیده بودند و شاید همین باعث شده بود در مناطق فتح شده دائم شورش شود و برای دفع این شورش ها نیروی کافی موجود نباشد و کشور ثبات نداشته باشد.

داریوش با آگاهی از این مشکلات دست به تاسیس ارتشی عظیم و چند ملیتی از اقوام تحت تسلط اش زد که در تاریخ ماندگار شد و بقایای حکومت هخامنشی را تا سال ها تضمین کرد. بخشی از این ارتش بزرگ «گارد جاویدان» نام داشت. در این صفحه ۹ ویژگی مهم ارتش هخامنشی را مرور کرده ایم.

۱- گارد جاویدان

تاسیس گارد جاویدان به دست شخص داریوش اتفاق افتاد. تعداد افراد این ارتش ده هزار نفر بود و از ده هنگ (هر هنگ هزار نفر) تشکیل می شد. افراد این ارتش فقط از پارسیان و مادها انتخاب می شدند، چرا که وفادارترین اقوام به امپراتوری بودند. (بقیه اقوام در کشورگشایی های داریوش و پادشاهان قبلی به امپراتوری اضافه شده بودند به این دلیل همیشه بیم خیانت شان می رفت)

وظیفه آنها در درجه اول حفظ و نگهداری از شاهنشاهی بود و سپس شرکت در جنگ ها افراد گارد جاویدان از زبده ترین و آموزش دیده ترین نیروهای نظامی ایران بودند و نام آنها «آمرتکا» یا «بی مرگ» بود. ویژگی های «گارد پورتورین» (PR/ETORIANI)- گارد ویژه امپراتوران رم باستان- به وضوح برگرفته از آمرتکاهای هخامنشی بود.

۲- «آکیناکه»، محبوب ترین سلاح باستان

شمشیر خاص رسته پیاده نظام سبک اسلحه، این شمشیر به همین نام برای اولین بار توسط مادها به کار گرفته شد، ولی پارس ها هم با کمی تغییر (طول شمشیر را به ۷۰ سانتیمتر افزایش دادند) از آن استفاده می کردند. به دلیل نوع خاص دسته آن «آکیناکه» معروف به خوش دستی بود و نوع مخصوصی از آن را برای اشراف نیز می ساختند.

امپراتوری هخامنشی

آکینا که عملا پرکاربردترین سالح سبک دوران باستان در ایران بود؛ چیزی شبیه کلاشنیکف های امروز. حتی رویدادهای تاریخ نزدیک به افسانه هم درباره آکینا که روایت شده، مثلا اینکه وقتی خشایارشا با کشتی پلی روی داردانل ساخت یک آکینا که را به عنوان شکرگزاری خداوند در آب انداخت.

۳- مرگبار ترین سلاح هخامنشیان

پیش از هخامنشیان، در دوره آشوری ها و مادها از ارابه هایی استفاده می شد که توسط دو یا یک اسب کشیده می شود و سوار آن دو نفر، یکی ارابه ران و دیگری تیرانداز یا شمشیرزن بوده اند. ولی به گفته برخی منابع، در زمان کوروش با تغییری در محور چرخ های ارابه آن را مجهز به دو شمشیر داس مانند کردند، طوری که در برخورد با پیاده نظام احتمالا منجر به قطع پای آنها می شد، در نتیجه ظاهر ترسناکی به ارابه می داد.

چه کوروش این کار را کرده باشد چه نه، از زمان داریوش از این ارابه به عنوان یک هنگ ویژه و صف شکن استفاده می شد و معمولا آنها اولین گروهی بودند که به صفوف دشمن حمله می کردند. هرچند که بعدها و در جنگ با اسکندر همین ارابه ها تبدیل به نقطه ضعف سپاه ایران شد و سواران ارابه ها با نیزه های بلند یونیان سرنگون می شدند.

۴- تقسیم بندی ارتش چگونه بود؟

ارتش هخامنشی هم مثل هر ارتش منسجم دیگری برای مدیریت نیاز به یک تقسیم بندی منظم داشت. این ارتش از هنگ های هزار نفری تشکیل می شد که هر هنگ را «هزارابام» می گفتند و فرمانده هر هزارابام را «هزار پاتیش». هر هزارابام نیز از ده دسته صد نفره تشکیل می شد که به آن «ساتاباتیس» می گفتند و هر ساتاباتیس شامل ده «داتابا» بود و هر داتابا نیز شامل ده مرد جنگی.

در واقع یک داتابای ده نفره معادل یک جوخه امروزی و کوچک ترین واحد ارتش هخامنشی بود (البته در تقسیم بندی نیروهای مسلح امروز دنیا به فرمانده چهار تا پنج نفر سرجوخه می گویند). فرمانده آن هم که معادل سرجوخه امروز بود «داتاپاتیس» نام داشت. این سبک دقیقا در گارد جاویدان نیز وجودداشت با این تفاوت که گارد جاویدان همیشه باید تعداد ده هزار نفره خود را حفظ می کرد و اگر کسی کشته می شود یا می مرد بلافاصله شخص دیگری جایگزین اش می شد.

۵- گرز یا تبرزین؟

گرز، سلاح باستانی و افسانه ای ایرانیان است و طبق افسانه ها بیشتر پهلوانان اوستایی و ایزدان و فرشتگان در نبردهای اسطوره ای خود از آن استفاده می کنند. برای نمونه گرز معروف رستم که در شاهنامه به داستان آن اشاره شده است. مسلما در ارتش هخامنشی گرز با آن مشخصاتی که در اوستا یا شاهنامه خوانده ایم نیست، اما آثار باقی مانده در تخت جمشید به وضوح نشان می دهد که برخی سربازان نوعی تبرزین به همراه دارند. سربازانی که عمدتا با پوشش سکایی هستند و به نظر می رسد این سلاح بیشتر مورد استفاده سکاهای تحت فرمان هخامنشیان بوده است.

ارتش ایرانی جهان باستان

۶- حاکم مطلق دریاهای باستان 

پیش از هخامنشیان، یونانیان و فنیقی ها فرمانروای دریاها بودند. اما هخامنشیان این معادله را بر هم زدند. اولین تلاش ها برای ساخت نیروی دریایی در زمان داریوش انجام شد. البته داریوش مانند فرزندش خشایارشا جنگ های دریایی بزرگی مثل سالامیس نداشت ، ولی برای جا به جایی نیروها مثل رفتن به هند و گذشتن از رود سند یا در جنگ با یونانیان و چندین جنگ کوچک دیگر داریوش از کشتی های جنگی استفاده می کرد.

کشتی های هخامنشی دو نوع بودند، آنهایی که در رودخانه ها حرکت می کردند و کشتی های رودخانه ای عموما درازتر و پهنای آنها کمتر بود و کشتی های دریایی درست برخلاف آنها. ملوانان نیروی دریایی ایران، در سال های اول حکومت هخامنشی تا زمان داریوش و بعد خشایارشا، بیشتر از یونانیان و فنیقی ها بودند. اما گذشت زمان آنها را به حدی قدرتمند کرد که تا پیش از هجوم اسکندر، آنها تنها نیروی نظامی روی آب های جهان بودند.

۷- مهم ترین گروه ارتش هخامنشی

نیزه دار یا «آرشتی بارا» یکی از مهم ترین یا درواقع بلندپایه ترین رده در میان سربازان پیاده بود. اگر سربازی به عنوان نیزه داری می رسید، حتما مهارت های ویژه ای داشت. سرنیزه های این سربازان کاملا متفاوزت بود. برخی از آنها تیز و بلند و برخی شکل یک درخت بدون برگ یعنی چندپر بودند. نیزه های هخامنشی حداکثر تا دو متر طول داشت و کوتاه تر از نیزه های یونانی بود؛ به همین دلیل تنوع حرکتی بیشتری داشت.

ولی نیزه های یونانی بیشتر یک بازار دفاعی بودند. در دوره هخامنشی نوعی نیزه طلایی رنگ با سر سیب شکل هم رایج بود که مختص گروهی از افراد گارد جاویدان بود. به همین دلیل به آنها «سب بر» می گفتند. سیب برها محافظان شخصی شاه بودند که این گروه محافظین که گاهی تعدادشان به هزار نفر می رسید «ارستیبارا» نامیده می شدند.

۸- برجک های تیرانداز

معلوم نیست جد بزرگ کدام یک از سلاح های امروزی است ولی در قرون وسطی نمونه پیشرفته تر آن بسیار مرسوم بود. هخامنشیان برجکی در دو یا سه طبقه می ساختند که توسط تعداد گاو تنومند کشیده می شد، داخل این برجک ها بیش از ۴۰ تیرانداز جای می گرفتند. وظیفه آنها شکستن صفوف دشمن و راحت تر کردن حرکت های نیروهای پیاده بود. البته این برجک ها برای محاصره قلعه ها نیز  استفاده می شد.

۹- برترین کمانداران جهان

معمولا نظرهای هرودوت همراه با اغراق است. ولی همین اغراق ها نشان می دهد واقعا چیزی بوده که او بتواند آن را بزرگ کند. او درباره کمانداران هخامنشی می گوید: «اگر یونانیان در شمشیرزنی حریفی ندارند، پارسیان بهترین کمانداران جهان هستند.» بی راه هم نمی گوید. گروهی از کمانداران هخامنشی عضو گارد جاویدان بودند که گفتیم بهترین نیروهای نظامی آن زمان بودند. کمان آنها، کمان بلندی متفاوت از کمان های پیاده نظام بود. استفاده از کمان کوتاه پیاده نظام آسان تر بود، ولی پرتاب کمان بلند گارد جاویدان نیاز به تمرکز، دقت و البته توانایی بیشتری برای تیراندازی داشت.

ادامه ی خواندن

تاریخ و تمدن

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز

منتشر شده

روی

به وسیله

مجله دوستم | مجموعه تاریخ و تمدن | مکان‌های تاریخی ایران

موزهٔ قاجار یکی از موزه‌های شهر تبریز است. موزه قاجار در محل خانهٔ امیرنظام گروسی و در محلهٔ ششگلان قرار گرفته‌است. این موزه در سال ۱۳۸۵ خورشیدی پس از مرمت و بازسازی، به‌طور رسمی راه‌اندازی شد.

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز

موزه قاجار در محل خانهٔ امیرنظام گروسی و در محلهٔ ششگلان قرار گرفته‌است

خانه امیرنظام گروسی که در دوره ناصرالدین شاه و در زمان پیشکاری امیر نظام گروسی و توسط وی ساخته شده‌است در سال ۱۳۷۰ توسط سازمان میراث فرهنگی خریداری شد با شماره ۱۷۴۹ در فهرست آثار ملی کشور ثبت گردید. پس از مرمت و بازسازی بنا با حفظ ویژگی‌های معماری و شاخص‌های سنتی بنا به عنوان موزه قاجار مورد استفاده قرار گرفت. این موزه در نزدیکی مقبره الشعرا تبریز که مدفن بیش از ۴۰۰ شاعر نامی از جمله شهریار، قطران، اسدی طوسی، فاریابی و ثقهالاسلام است قرار دارد.

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز

عکس های موزه قاجار تبریز

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز
تصاویر موزه قاجار تبریز

ویژگیهای معماری موزه قاجار

عمارت امیرنظام در دو طبقه و با زیربنای ۱۵۰۰ مترمربع ساخته شده‌است. ساختمان مشتمل بر دو حیاط اندرونی و بیرونی است که باغچه‌ها و حوضها، زیبایی آن را دو چندان می‌کند. ۱۶ ستون با سرستونهای زیبا ایوان سراسری را نگهداشته‌اند. در طبقه بالا پنجره‌های مشبک ارسی با شیشه‌های رنگی، گچبری‌های نمای شمالی و جنوبی، و همچنین آینه کاریها و گچبریهای تالارهای داخلی وطنبی‌ها به زیبایی مجموعه می‌افزایند و در زیرزمین حوضخانه وسیعی وجود دارد که یکی از زیباترین قسمتهای بنا است. ستونهای استوار حوضخانه و آجرکاری سقف آن نیز بسیار چشمگیر است.

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز

موزه قاجار یکی از مکانهای دیدنی تبریز

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز
تصاویر موزه قاجار

آشنایی با موزهٔ قاجار شهر تبریز

تالارهای موزه قاجار

تالارهای طبقه اول: تالار سکه، تالار بافته، تالار چینی، تالار آبگینه، تالار فلزات، تالار موسیقی، تالار خاتم.

تالارهای زیرزمین: تالار سنگ، تالار اسلحه، تالار رجال و فرامین، تالار معماری و شهرسازی و تالار قفل و تالار فانوس.

ادامه ی خواندن

تاریخ و تمدن

تاریخ تمدن کره باستان / پادشاه موریونگ

منتشر شده

روی

به وسیله

بخش تاریخ و تمدن مجله دوستم

موریونگ از بکجه (۴۶۲-۵۲۳ ، حکومت: ۵۰۱-۵۲۳) بیست و پنجمین پادشاه بکجه (یکی از سه پادشاهی کره ای) بود. در طول سطنت وی بکجه بر علیه گوگوریو با شیلا متحد باقی ماند و روابط خود را با چین و ژاپن توسعه داد.

منابع تاریخی:

مقبره پادشاه موریونگ از او با عنوان پادشاه ساما یاد کرده و سن تولد وی را ۴۶۲ ذکر می کند. سامگوک ساگی او را پادشاه موریونگ و نام شخصی وی را ساما می نامد. او به عنوان دومین پسر پادشاه دونگ سونگ (بیست و چهارمین پادشاه بکجه) توصیف شده است.

لیانگ شو چینی به وی نام خانوادگی یو و نام شخصی یونگ را نسبت داده و تصریح می کند که او بکجه را به صورت یک ملت قدرتمند احیا نمود.

نیهون شوگی ژاپنی سال تولد او را ۴۶۱ دانسته و او را به عنوان پسر گونجی (برادر جوان تر بیست و یکمین پادشاه بکجه یعنی گائرو) توصیف می کند. تحت این شرایط وی برادر ناتنی دونگ سونگ می باشد. گفته می شود او در جزیره ژاپنی کوچکی به دنیا آمده است. وی در منابع ژاپنی به دلیل اینکه در یک جزیره به دنیا آمده بود، سِماکیشی و پادشاه شیما نامیده شده است.

برخی محققین بر این باورند که موریونگ قبل از نقل مکان به بکجه برای پادشاه پادشاهان شدن، در منطقه یاماتو با نام پادشاه بو حکومت کرده است.

تاج مار یئونگ

سلطنت:

موریونگ در سال ۵۰۱ بعد از اینکه پدرش پادشاه دونگ سونگ توسط مقامی درباری به نام بک گا به قتل رسید، به پادشاهی بکجه نائل شد. موریونگ سال آینده یک شورش برنامه ریزی شده توسط بک گا را سرکوب کرد. در سال ۵۰۱، او ارتشی را برای حمله به دژ سوگوک سونگ گوگوریو فرستاد.

او در سال ۵۰۳  تهاجمی را که از سوی موهه (یک قبیله تونگوسیک در منچوری باستان) انجام شده بود دفع نمود. در سال ۵۰۷، وی با موفقیت در برابر تهاجم دیگری از سوی نیروهای گوگوریو و موهه ایستاد. گوگوریو در سال ۵۱۲ دو قلعه را تصرف نمود ولی موریونگ شخصا سه هزار سرباز را برای نابودی ارتش گوگوریو هدایت کرد. در سال ۵۲۳، او دستور ساخت یک دیوار مستحکم را برای دفاع از مرزهای شمالی صادر کرد.

بر اساس منابع تاریخی و باستان شناسی، روابط و تجارت بین چین و بکجه در خلال سلطنت موریونگ افزایش یافت. در سال ۵۱۲، بر اساس کتاب لیانگ شو، موریونگ اولین فرستاده بکجه را به دربار سلسله چینی جدیدا تاسیس شده لیانگ فرستاد. فرستاده دومی در سال ۵۲۱ فرستاده شده و پیروزی های مختلف بر گوگوریو را اعلام کرد. امپراطور لیانگ در پاسخ عناوین مختلفی از جمله ” ژنرال بزرگ آرامش بخش شرق ” و ” پادشاه بکجه ” را به وی داد. همچنین این عناوین در لوحی که در مقبره پادشاه موریونگ یافت شده بود نیز حک گشته است.

او در سال ۵۰۳ یک آئینه برنزی و در سال های ۵۱۳ و ۵۱۶ اساتید کنفسیوسی به ژاپن فرستاد و رسما کنفسیوسیسم را به آنجا معرفی کرد.

به دلیل تلاش های موریونگ و قبل از او پدرش دونگ سونگ بود که بخت و اقبال بکجه احیا شد. این دو دوران سلطنت که از ۴۷۹ تا ۵۲۳ به طول انجامید، قدرتمندتر شدن و بیشتر سازماندهی گشتن بکجه را به خود دید. قلمرو کشور به ۲۲ ناحیه تقسیم گشته و یک شاهزاده یا عضوی دیگر از خاندان سلطنتی مسئول هر یک از نواحی می شدند که این امر به نوبه خود باعث استحکام کنترل مرکزی می گردید.

آن دوران موریونگ بود که پیش زمینه ای برای پسرش سونگ (حکومت:۵۲۳-۵۵۴) ایجاد کرد تا سرانجام بتواند پایتخت بکجه را به شهر بویو کنونی منتقل کند. موفقیت های نظامی موریونگ و سازماندهی مجدد امور مدیریتی نیز به سونگ این امکان را فراهم کرد تا بودائیت را به طرز فعالانه ای در طول سلطنتش گسترش داده و روابط را با سلسله های جنوبی چین به مانند لیانگ مستحکم تر کند.

موریونگ از بکجه بیست و پنجمین پادشاه بکجه بود

ارتباط با خاندان سلطنتی ژاپن:

امپراطور ژاپن آکیهیتو در سال ۲۰۰۱ به خبرنگاران گفت :” بنده به سهم خودم با توجه به این حقیقت که در وقایع نامه ژاپن ثبت گشته که مادر امپراطور کامو از نسل پادشاه موریونگ می باشد، احساس یک خویشاوندی قطعی با کره دارم.” این اولین بار بود که یک امپراطور ژاپنی به صراحت از وجود خون کره ای در نسل سلطنتی خبر می داد. بر اساس شوکو نیهونگی، مادر امپراطور کامو (۷۳۷-۸۰۶) از نسل شاهزاده جوندا می باشد که پسر پادشاه موریونگ بوده و در سال ۵۱۳ درگذشته است.

منبع:tarikhema.org

ادامه ی خواندن
آگهی
چهره‌ها و عکس‌ها2 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۶۹) از شخصیتِ بهنوش طباطبایی تا دیدار اتفاقی لیلا اوتادی و داماد معروفشان!

چهره‌ها و عکس‌ها2 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۷۰) از سالگرد عشق بهاره رهنما تا عصبانیت رامین راستاد از حرف های جنجالی عروس سفیر ایران!

چهره‌ها و عکس‌ها2 هفته پیش

چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۷۱) از خوشحالی بهاره افشاری به بودن دوستانش تا واکنش نیوشا ضیغمی به قیمت دلار!

چهره‌ها و عکس‌ها3 هفته پیش

عکس پروفایل مرداد ماهی | عکس پروفایل مخصوص متولدین مرداد ماه

کارت پستال3 هفته پیش

پوسترهای میلاد امام رضا (ع)

موفقیت و کسب و کار2 ماه پیش

چگونه به ترویج اخلاق در سازمان کمک کنیم؟

دانستنی‌های سفر2 ماه پیش

Airbnb چیست و چه چیزهایی لازم است درباره‌اش بدانید؟

کارت پستال2 ماه پیش

عکس های شهادت امام علی (ع)

کارت پستال5 ماه پیش

تصاویر شهادت امام رضا (ع)

کارت پستال5 ماه پیش

کارت پستال آغاز ماه ربیع الاول

آگهی
loading...

برترین ها

کلیه حقوق محفوظ و متعلق به مجله دوستم است بازنشر مطالب فقط با ثبت لینک مستقیم به سایت دوستم مجاز است.
آدرس: تهران- میدان فردوسی- خیابان گل‌پرور- پلاک ۳۸- واحد۹ ‌ شماره‌های تماس: ۰۲۱۶۶۷۱۰۹۵۷ و ۰۹۱۲۲۷۶۴۹۰۰ ‌ ایمیل: info@doustam.com